عصای معجزه شیخی که تنها نوک آن معالجه صد طبیب را حریف بود

180
عصای معجزه شیخی که تنها نوک آن معالجه صد طبیب را حریف بود
عصای معجزه شیخی که تنها نوک آن معالجه صد طبیب را حریف بود

شیخی در منبر قصه‌ای در باب عصای معجزه از شیخی دیگر مزخرفاتی میفرمود از این قبیل که:

زمانی که پهلوی دستور کشف حجاب زنان و متّحد الشکل شدن مردان را صادر نمود، مردم مشهد به عنوان مخالفت فرمان پهلوی در مسجد گوهرشاد اجتماع و تحصن نمودند.

در آن موقع فتح‌الله پاکروان استاندار شهر مقدّس مشهد بود.

برای رفع تحصن مردم و مخالفت با فرمان پهلوی و رفع قائله مسجد دستور داد مردمی را که در مسجد اجتماع نموده بودند مورد اصابت گلوله قرار داده و به خاك و خون کشانیدند.

و آنقدر مردم را شهید و زخمی نمودند حتی آنهایی که به شبستان های مسجد پناه برده بودند از آسیب گلوله های مهاجمین در امان نماندند تا جایی که یکی از شبستان ها از کثرت کشتار، به نام مسجد خون شهرت یافت.

بعد از این واقعه پاکروان به مرور زمان مبتلا به دل درد شده و روز به روز دل درد او شدیدتر می گردید و اطبّاء از معالجه او عاجز حتی مأیوس شدند.

بعضی از اطرافیان فتح‌الله پاکروان پیشنهاد کردند که شیخی در مشهد می باشد که امراض لاعلاج را معالجه می نماید.

مشارالیه تا اسم شیخ می شنود با حالت تنفر می گوید اسم این طایفه را نزد من نیاورید. سپس دل درد ایشان رو به شدت می گذارد و غیرقابل تحمل می گردد.

بالاخره روزی از روی ناچاری می گوید بروید او را بیاورید.

اطرافیان به محضر جناب شیخ رسیده و موقعیت پاکروان را بازگو می نمایند و از وی استدعای تشریف فرمایی می نمایند.

جناب شیخ به اتفاق اطرافیان بر بالین وی حاضر می شود. وقتی که وارد اتاق او می شود پاکروان را در بستر بیماری در حال ناله کردن می بیند.

می فرماید شما را چه می شود؟ ایشان عرض می کند آقا این دل درد امان مرا بریده و معالجات اطبّاء کوچک ترین اثری در من ننموده.

جناب شیخ با نوك عصای معجزه خود روی شکم پاکروان می گذارد و می فرماید:

اینجای شکمت درد می کند؟

وقتی نوك عصای معجزه جناب شیخ به شکم پاکروان می رسد عرض می کند آقا دیگر درد احساس نمی کنم. سریع از جای خود بر می خیزد و می گوید بروید دسته چک مرا بیاورید.

وقتی دسته چک ایشان را می آورند مبلغ ۲۰۰۰ تومان آن زمان که شاید بیش از ۲۰ میلیون تومان زمان ما باشد روی چک می نویسد و تقدیم جناب شیخ می نماید.

معظم له می فرماید ما به پول احتیاجی نداریم. از پاکروان اصرار و از جناب شیخ انکار.

پاکروان می گوید تا از من چیزی نخواهی نمی گذارم تشریف ببرید. جناب شیخ می فرماید: حال که چنین است شنیده ام که شهرداری مشهد جهت تعریض یکی از خیابان مشهد که در او امام زاده ای به نام گنبد سبز می باشد قصد تخریب آن را دارد.

دستور دهید که از تخریب آن جلوگیری نمایند.

پاکروان از درخواست جناب شیخ استقبال نموده پس از رفتن ایشان دستور می دهد اطراف امام زاده را فلکه نمایند. و امامزاده را در وسط فلکه قرار دهند.

و این بنا تا امروز پا برجاست که آخوندها از منفعت نذورات مردم بهره‌مند شوند.

لینک مشابه

داستان آقا نور، روضه خوان مشکوکی که خرش همه را گاز میگرفت
تلگرام ما

https://t.me/Iran_news_ajancy