سالروز ترور شاعر میهن پرست میرزاده عشقی به دست عوامل حکومت رضا شاه

64
سالروز ترور شاعر میهن پرست میرزاده عشقی به دست عوامل حکومت رضا شاه
سالروز ترور شاعر میهن پرست میرزاده عشقی به دست عوامل حکومت رضا شاه

میرزاده عشقی با نام اصلی «سید محمد رضا» فرزند «حاج سید ابوالقاسم کردستانی»است که در دوازدهم جمادی الثانی سال ۱۲۷۲ خورشیدی در شهر همدان متولد شد.

او کودکی خود را در مکتب خانه‌های محلی گذراند و از سن هفت سالگی به بعد در آموزشگاه‌های «الفت» و «آلیانس» به تحصیل فارسی و فرانسه مشغول شد.

قبل از آنکه گواهی‌نامه پایان تحصیلات را از مدرسه اخیرالذکر دریافت کند در تجارت خانه یک بازرگان فرانسوی به شغل مترجمی اشتغال یافت.

در اندک زمانی زبان فرانسه را به خوبی فراگرفت و به راحتی صحبت می‌کرد. دوران تحصیلی اش تا سن هفده سالگی بیشتر طول نکشید، در ۱۵ سالگی به اصفهان رفت.

سپس برای اتمام تحصیلات به تهران آمد، از سه ماه نگذشته بود که به همدان بازگشت و چهار ماه بعد به اصرار پدرش برای تحصیل عازم پایتخت شد.

ولی عشقی از تهران راهی رشت و بندر انزلی شد واز آنجا دوباره به تهران آمد.

در همدان به سر می‌برد که جنگ جهانی اول شروع شد. میرزاده عشقی همراه با چند هزار نفر مهاجر ایرانی استانبول رفتند . درآنجا بود که با مبارزان وطن‌پرست ایران آشنا شد و نخستین آثار شاعرانه خود به نام «نوروزنامه» و «اپرای رستاخیزشهریاران ایران» را نوشت.

در بازگشت به ایران به طرفداران حزب سیوسیالیست پیوست. عشقی چند سال آخر عمرش را در تهران به سر برد. در این سال‌ها قطعه «کفن سیاه» را در دفاع از مظلومیت زنان و تجسم روزگار سیاه آنان با مسمط «ایده‌آل مرد دهقان » نوشت.

عشقی گاه گاهی در روزنامه‌ها و مجلات اشعار و مقالاتی منتشر می‌کرد که بیشتر جنبه وطنی و اجتماعی داشت. مدتی هم شخصا روزنامه «قرن بیستم» را در چهار صفحه منتشر می‌کرد که امتیازش به خود او تعلق داشت.

اما عمر روزنامه نگاریش هم مانند عمر خود او کوتاه بود و بیش از ۱۷ شماره انتشار نیافت.

میرزاده عشقی از نظر اخلاقی آدمی خوش مشرب، نیک صفت و به مادیات بی اعتنا بود، زن و فرزندی نداشت و با کمک‌های پدری، خانواده، یاران و آزادی‌خواهان و بالاخره از درآمد نمایش‌های خود روزگار می‌گذراند.

در آخرین کابینه نخست وزیری «مرحوم حسن پیرنیا، مشیرالدوله» از طرف وزارت کشور به ریاست شهرداری اصفهان انتخاب شد ولی نپذیرفت.

بخاطر اشعاری که برعلیه وثوق الدوله نخست وزیر و قرارداد استعماری ایران و انگلیس نوشت مدتی زندانی شد، در آثار او که آرزوهای خلق را فریاد میزد از انواع تجربیات شعری تا قصه و نمایشنامه به چشم میخورد.

بعد از کودتای سال ۱۲۹۹ و نخست وزیری رضاشاه، عشقی به افشای چهره‌ی جمهوری طلبانه دست‌نشانده برخاست.

سرانجام بامداد دوازدهم تیرماه ۱۳۰۳ خورشیدی این شاعر میهنی در خانه‌اش در محله فخرآباد تهران (سه راه سپهسالار – جنب دروازه دولت ) توسط دو تن از مزدوران شهربانی رضا شاه به شهادت رسید.در تجلیل از او ۳۰هزارتن از مردم تهران در خاک‌سپاریش شرکت کردند.

دو روز قبل از آن یکی از دوستانش (میر محسن خان) به طور اتفاقی، در اتاق محرمانه اداره تامینات خبر «عشقی، محرمانه کشته شود» را شنیده بود.

حکایت قتل میرزاده عشقی به قلم هادی حائری

میرزاده عشقی ۳۱ ساله بود که تمام شب دوازدهم تیر ماه را ناراحت به سر برده بود. صبح آن شب عشقی، خسته، لب حوض دستهایش را می‌شست.

پسر عموی او که از چندی پیش مراقبش بود بیرون رفته و کلفت خانه هم برای خرید رفته بود و در خانه را باز گذاشته بود.

در حیاط باز شد و سه نفر بدون اجازه وارد خانه شدند، عشقی از آنها پرسید که چه کار دارند؟ آنها جواب دادند برای گرفتن جواب عریضه چاپ مطلبی در روزنامه آمده‌اند.

عشقی تعارف کرده و می‌خواست برای پذیرایی آنها را به اتاق ببرد و در حالی که با یکی از آنان صحبت کنان جلو بود.

یکی از دو نفر، از عقب تیری به سوی او خالی کرد و بی درنگ هر سه نفر فرار کردند. عشقی فریاد کشید و خود را به کوچه رسانید. در آنجا از شدت درد به جوی آب افتاد.

همسایه‌ها به صدای تیر و فریاد عشقی جوان، سراسیمه از خانه بیرون ریختند و «محمد هرسینی» نوکر مخبرالدوله قاتل را دستگیر کرد.

عشقی را به بیمارستان شهربانی بردند و بعداز چهار ساعت درد و شکنجه و خونریزی عشقی چشم از جهان بربست. (او را در ابن بابویه دفن کردند)

یکی از اشعار میرزاده عشقی که با این روزهای ما میخواند

با چه رویی سخن از شادی ما می‌گویید؟ دستتان خونی و از عدل خدا می‌گویید!!

چه غلط‌ها که نکردید پس پرده دین؟! تف به درگاه خدایی که شما می‌گویید…!

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy