درس جالب خداوند به يکی از پيغمبرانش که به او وحی نمود

60
درس جالب خداوند به يکی از پيغمبرانش که به او وحی نمود

درس جالب خداوند به يکی از پيغمبرانش که به او وحی نمود

خداوند به يکی از پيغمبران وحی نمود: فردا صبح،

اول چيزی که ديدی بخور، دومی را بپوشان، سومی را بپذير، چهارمی را نااميد مکن، و از پنجمی بپرهيز.

صبح‌گاه از جا حرکت کرد، در اولين وهله به کوه بزرگ سياهی برخورد متحير ايستاد که چه کنم، سپس با خود گفت:

خدا دستور محال و نشدنی را نمي‌دهد، به قصد خوردن کوه جلو رفت، هرچه جلوتر رفت کوه کوچک‌تر شد، تا به صورت لقمه‌ای درآمده چون خورد ديد گواراترين خوراک است، از آنجا گذشت،

طشت طلائی را ديد طبق دستور گودالی کند و آن را پنهان نمود، اندکی رفت و پشت سر نگاه کرد، ديد طشت خودبه‌خود بيرون افتاده، گفت: من آنچه بايد بکنم کرده‌ام،

سپس به مرغی برخورد که يک باز شکاری آن را تعقيب می‌کرد،

مرغ آمد دور او چرخيد، پيغمبر گفت: من مأمورم او را بپذيرم آستين گشود، مرغ وارد آستين شد،

باز گفت: شکاری را که چند روز در تعقيبش بودم ربودی،

پیامبر گفت: خدا به من دستور داده اين را هم نااميد نکنم، قطعه‌ای از ران شکار را گرفت و نزد باز افکند، از آنجا گذشت

مرداری يافت که بو گرفته و کرم در آن افتاده بود، طبق وظيفه از آن گريخت.

پس از طی اين مراحل برگشت، شب در خواب به او گفتند: تو مأموريت خويش را انجام دادی، اما فهميدی مقصد چه بود؟

گفت: نه.

به او گفتند: آن کوه، غضب بود، انسان در وقت خشم خود را در مقابل کوهی می‌بيند، اگر موقعيت خويش را بشناسد و پابرجا بماند کم‌کم غضب آرام مي‌شود و سرانجام به صورت لقمه گوارايی درمی‌آيد که آن را فرو دهد.

اما آن طشت، کنايه از کار خير و عمل صالح بود، که اگر مخفی کنی، خدا به هر طريق باشد آن را در برابر کسانی ظاهر می‌کند که صاحبش را جلوه دهند. علاوه بر ثوابی که در آخرت دارد.

اما آن مرغ، کنايه از نصيحت‌کننده است که بايد راهنماييش را بپذيری.

اما باز شکاری حاجتمند است که نبايد نااميدش کنی.

اما گوشت گنديده غيبت است، از آن بگريز .

هرچه دل‌ها از هم دورتر باشد روابط بین انسان‌ها سردتر می شود

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy