جغد روی كنگره های قديمی دنيا نشسته بود و زندگی را تماشا می كرد

72
جغد روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود و زندگي را تماشا مي كرد
جغد روي كنگره هاي قديمي دنيا نشسته بود و زندگي را تماشا مي كرد

جغد روی كنگره های قديمی دنيا نشسته بود و زندگی را تماشا می كرد، رفتن رد پای آن را. و آدمهايی را می ديد كه به سنگ و ستون، به در و ديوار دل مي بندند.

جغد اما مي دانست كه سنگ ها ترك مي خوردند، ستون ها فرو مي ريزند، درها مي شكنند و ديوارها خراب مي شوند. او بارها و بارها تاج های شكسته‌، غرورهاي تكه پاره شده را ميان خاكروبه هاي كاخ دنيا ديده بود.

او هميشه آوازهاي درباره دنيا و ناپايداري‌اش مي خواند و فكر مي كرد شايد پرده هاي ضخيم دل آدمها، با اين آواز كمي بلرزد.

روزي كبوتري از آن حوالي رد مي شد، آواز جغد را كه شنيد، گفت: بهتر است سكوت كني و آواز نخواني، آدمها آوازت

را دوست ندارند. غمگين شان مي كني. دوستت ندارند. مي گويند بديمني و بدشگون جز خبر بد، چيزي نداري،

قلب جغد پير شكست و ديگر آواز نخواند.

سكوت او آسمان را افسرده كرد آن وقت خدا به جغد گفت: آوازه خوان كنگره هاي خاكي من! پس چرا ديگر آواز نمي

خواني؟ دل آسمانم گرفته است. جغد گفت: خدايا ! آدم هايت مرا و آوازهايم را دوست ندارند خدا گفت آوزاهاي تو بوي دل كندن مي دهد و آدمها

عاشق دلبستن اند. دل بستن به هر چيز كوچك و هر چيز بزرگ. تو مرغ تماشا و انديشه اي! و آن كه مي بيند و مي ا

انديشد، به هيچ چيز دل نمي بندد. دل نبستن سخت ترين و قشنگ ترين كار دنياست. اما توبخوان و هميشه بخوان

كه آواز تو حقيقت است و طعم حقيقت تلخ. جغد به خاطر خدا باز هم بر كنگره هاي دنيا مي خواند و آنكس كه مي

فهمد، مي داند آواز او پيغام خداست.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy