زندانی که آتش زده شده بود به هر سو میدوید و آنها می‌خندیدند – کریمپور شیرازی

150
زندانی که آتش زده شده بود به هر سو میدوید و آنها می‌خندیدند - کریمپور شیرازی
زندانی که آتش زده شده بود به هر سو میدوید و آنها می‌خندیدند - کریمپور شیرازی

گرامی باد خاطره شهید راه آزادی، روزنامه‌نگار و شاعر آزاده کریمپور شیرازی

” من با خدای خود عهد و پیمان محکمی بسته‌ام. چون من پرده‌هایی را بالا می‌زنم که در زیر آنها هزارها خیانت، هزارها فساد، هزار بدبختی و بیچارگی نهفته است. من جدا مصمم هستم که این مبارزه سرسخت و آشتی‌ناپذیر را تا سرحد مرگ شرافتمندانه‌ی سرخ، دنبال کنم، جنگ ما یک جنگ دامنه‌دار وسیع و ملی است” .

شهید راه آزادی، کریمپور شیرازی

روز بیست و چهارم اسفند ماه سال ۱۳۳۲ امیرمختار کریمپور شیرازی  مدیر روزنامه ”شورش” و یکی از یاران وفادار دکتر مصدق توسط دژخیمان شاه به شهادت رسید.

کریمپور از همان ابتدای انتشار «شورش» آمادگی خود را برای جانبازی در راهی که در آن گام نهاده بود، اعلام کرد و نوشت:

”…من جداً مصمم هستم که این مبارزه سرسخت و آشتی‌ناپذیر را تا سرحد مرگ شرافتمندانه و سرخ که ایده‌آل و آرزوی دیرین من است دنبال کنم…چون من کاملا در طی انتشار این سه شماره شورش، خطر را پیش بینی و احساس میکنم و ناچار در مقدمه، شهادتین خود را ادا کرده ام”.

نمی دانم نام «امیر مختار کریمپور شیرازی » را شنیده اید یا نه؟

وی مدیر روزنامه شورش بود که از سال ۱۳۲۹ منتشر گردید و در جریان ملی شدن صنعت نفت انتقادات تندی علیه شاه و خانواده اش ابراز کرد.

ایشان را هم به طرز فجیعی شکنجه کردند و زنده زنده در آتش سوزاندند و از جان کندنش به وجد آمده جشن و سرور برپا کردند.

ماجرا را از قلم استاد شفیعی کدکنی بخوانید.

ایشان می نویسند:

در میهن ما، انسان های بزرگی زیسته اند که هر یک به خاطر رفاه و آزادی مردم وطنشان، با قلم و اندیشه به پیکار استبداد رفته و در آتش نامردمی ها سوخته اند. یکی از آنها امیر مختار کریمپور شیرازی، شاعر و مدیر شجاع و مبارز روزنامه ی شورش بود که جان خود را در ۳۵ سالگی در پای قلم و آرمانش از دست داد.

غروب روز ۲۳ اسفند ۱۳۳۲ در میدان پادگان لشگر ۲ زرهی که اسارتگاه دکتر مصدق، دکتر حسین فاطمی، کریمپور شیرازی و بقیه قربانیان کودتای ۲۸ مرداد۱۳۳۲ بود، مراسم چهارشنبه سوری شاهانه، که هم زمان با تولد رضاخان میرپنج شده بود با شرکت اشرف پهلوی (پرنسس مرگ) و علیرضا پهلوی (که مثل خواهرش اشرف در قساوت قلب مشهور بود) انجام گرفت.

اینان کریمپور را از زندان بیرون کشیدند، به دستور اشرف؛

پیکرش را آلوده به نفت کردند، مدتی او را به توهین و تمسخر گرفتند. پالانی بر کول وی نهادند، دستور دادند با چهاردست و پا راه برود.

با افروختن آتش، جشن منحوسشان را آغاز کردند. زندانی به هر سو می دوید و فریاد می زد، شعلة آتش همة بدن او را فرا گرفته بود و تماشاگران قهقهه سر داده بودند.

فردای آن روز او را در حالی که دیگر امیدی به زنده ماندنش نبود، به بیمارستان ارتش منتقل کردند.

در آنجا، تمام توان خود را در گلو جمع کرد و فریاد زد :

والاحضرت اشرف مرا کشت! اما دکتر ایادی ـ پزشک مخصوص ـ با تمسخر گفت: دیوانه است، هذیان می گوید.

فردای آن شب، از افراد بیرون زندان کسی ندانست که آن شب، در زندان لشگر ۲ زرهی چه گذشته است. تنها همین را فهمیدند که روزنامه های تهران خبر از آتش گرفتن کریمپور شیرازی دادند.

در کتاب این سه زن شرح می دهد که اشرف پهلوی همراه سرهنگ زیبایی و گروهبان ساقی در دفتر زندان بود که کریم پور را آوردند. او سیلی محکمی از اشرف دریافت کرد. زبانش باز شد. در لباس ژولیده زندان با آن خانم عطرزده و شیک معارضه می کرد. او را آتش زدند و مستحق گلوله ندانستند.

این مختصر را برای گزارش به جوانان این مرزوبوم نوشتم تا هرکجا هم نسلان مرا (دهة ۳۰) دیدند به باد انتقاد و گاهی ناسزا نگیرند که: اگر شما انقلاب نمی کردید ما الان در بهشت زندگی می کردیم وخاندان پهلوی را سمبل آزادی و دمکراسی نخوانند.

امروز زندگی همة ما سرو سامانی ندارد ولی دال بر این نیست که اگر انقلاب نشده بود وضعمان بهتر (عالی) بود.

ما انقلاب کردیم انقلابمان را دزدی سر کردنه از ما ربود.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy