روزی که مسیح رشت «آرسن میناسیان» از دنیا رفت دعوا سر محل دفن بود

86
روزی که مسیح رشت «آرسن میناسیان» از دنیا رفت دعوا سر محل دفن بود
روزی که مسیح رشت «آرسن میناسیان» از دنیا رفت دعوا سر محل دفن بود

در شهر رشت بر حسب اتفاق در خیابان سعدی رشت به مزاری رسیدم و با سرگذشت عجیب «آرسن میناسیان» آشنا شدم.

منطقه ای بود متعلق به هموطنان ارمنی و در آن منطقه مزاری بود متعلق به یک انسان آزاده به نام «آرسن میناسیان» .

بعدها وقتی در مورد آرسن جستجو کردم بیشتر با این آزاده مرد آشنا شدم. آرسن در شهر رشت زاده شد. دوران ابتدایی را در همان شهر سپری نمود.

در ایامی که فقر در ایران همه گیر شده بود. روزی مادرش برای آرسن پالتویی خریداری می‌کند و در هنگام عزیمت به مدرسه به وی میپوشاند اما در برگشت آرمن پالتو را به همراه نداشت.

وقتی با سوال مادر روبرو میشود می‌گوید یکی از همکلاسهای مسلمانش لباس مناسب نداشته پالتو را به وی بخشیده.

بعدها آرمن به داروسازی تجربی رو آورد. وشهرت آرمن از همین جا شروع شد.

«آرسن میناسیان» اولین داروخانه شبانه‌روزی ایران را افتتاح کرد.

هدفش از افتتاح داروخانه کارون این بود که دست واسطه را کوتاه کند و می‌خواست داروها را به همان قیمت که برایش تمام می‌شد بدست مردم برساند.

با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط نیروهای متفقین، بیکاری و گرانی گریبان مردم را گرفته بود و این امر سبب شده بود تا بسیاری از بیماران توان خرید دارو را از دست بدهند ولی آرسن دارو را مجانی در اختیارشان می‌گذاشت. آرسن مردی بود نیکوکار، پاک و امین مردم. هر که در رشت سراغ یک مسلمان واقعی را می‌گرفت به او آدرس موسیو را می‌دادند.

شبانه به تهران می‌رفت مواد اولیه داروها را تهیه می‌کرد به رشت بازمی‌گشت و تا پاسی از شب در داروخانه مشغول ساختن دارو می‌شد و همین شب بیداری‌ها، او را به این فکر انداخت تا داروخانه را شبها نیز باز نگه دارد و بدین طریق اولین داروخانه شبانه‌روزی گیلان و ایران دایر شد.

داروخانه‌های دیگر رشت دچار مشکلاتی شدند، از طرفی آرسن داروهای تخصصی اش را برای فروش در اختیارشان نمی‌گذاشت و از طرفی دیگر مردم برای تهیه هر نوع دارویی سراغ موسیو می‌رفتند و همین ضربات برای رقیبان آرسن کافی بود تا برای مقابله با او وارد جنگ روانی شوند.

شایعه کردند که داروهای آرسن فاسد است، یا او ارمنی است، یک مسلمان برای تهیه دارو باید نزد داروساز مسلمان برود، ولی با تمام این وجود مردم می‌دیدند که با مصرف داروهای آرسن حالشان رو به بهبودی می‌رود اعتنایی به شایعات نمی‌کردند. رقبا که دیدند از این طریق نمی‌توانند سدی بر سر راه این مرد نیکوکار شوند، از او به فرمانداری و شهربانی شکایت کردند، که «آرسن میناسیان» با پائین نگه داشتن قیمت دارو یا به روایتی فروش دارو بدون سود یا حتی با ضرر خلاف امور صنفی رفتار می‌کند، و این باعث ورشکستگی دیگر داروخانه‌ها می‌شود.

با احضار موسیو به شهربانی برای رسیدگی به شکایات علیه او، شاکیان نیز جمع می‌شدند ولی آنها به محض دیدن آرسن، با آن نگاه مهربانش با آن ساده پوشی و فروتنی که داشت، دست از شکایت خود برمی‌داشتند.

حاشیه‌سازی علیه او همچنان ادامه داشت. شنیده می‌شد که می‌گویند آرسن برای وکیل شدن جلب اعتماد می‌کند، او آدمی ظاهر ساز است و این شگرد اوست که در دل مردم خود را جا داده‌است. او به‌خاطر تهیه دارو و فشارهایی که ضعف مالی بر او وارد آورده بود، مقروض بود.

طلبکاران او را مدام تحت فشار قرار می‌دادند و طلبشان را می‌خواستند.

یکی از مشتری‌های داروخانه که برای مادر پیرش از آرسن دارو می‌گرفت، سرنوشت مادرش را که ناتوان بود و احتیاج به مراقبت شبانه‌روزی داشت تعریف کرد و آرسن که تشنه خدمت به مردم بود با شنیدن صحبتهای آن مرد به فکر تأسیس خانه سالمندان افتاد.

«آرسن میناسیان» رئیس هیئت ارمنی‌های رشت، و یکی از اعضاء انجمن شهر نیز بود، می‌خواستند او را به عنوان شهردار رشت انتخاب کنند که نپذیرفت.

با اعتباری که بدست آورده بود و با کمک مردم خیر رشت از جمله آقایان:محمدرضا حکیم‌زاده لاهیجی، «آیت الله ضیابری»، «حاج رضا عظیم زاده»، «دکتر محمدعلی چینی‌چیان» و «حاج آقا استقامت» در سلیمانداراب بالا رشت و نزدیک مزار میرزا کوچک خان زمینی در اختیار او گذاشتند و اولین کلنگ خانه سالمندان و معلولین ایران زده شد.

با تأسیس خانه سالمندان و معلولین آرسن بیشر وقتش را در آنجا صرف خدمت به مردم می‌کرد، داروخانه را واگذار کرده بود و از ۵ هزارتومانی که بابت داروخانه می‌گرفت ۲هزارتومان را به «مارو» همسرش می‌داد و بقیه را صرف خانه سالمندان می‌کرد. بیماریی او را رنج می‌داد ولی به کسی از بیماریش نگفت، نارسائی اکسیژن بدنش را ضعیف کرده بود سرچشمه‌اش تنگی نفسی بود که دچارش شده بود.

غروب ۱۴ فروردین سال ۱۳۵۶ که مانند روزهای دیگر در آسایشگاه مشغول به کار بود، پرستاران متوجه وضعیت غیرعادی آرسن شدند، او به سختی نفس می‌کشید، چهره‌اش کبود شده بود، دکتری که در بخش بود را فرا خواندند.

پزشکی که در اتاق بود کاری از دستش بر نیامد. ساعت ۱۰ شب بود که آرسن درگذشت.

خبر از دست رفتن آرسن در تمام شهر پیچید، کسی نبود که از شنیدن این خبر متأثر و ناراحت نشود آن روز شهر چهره عادیش را از دست داده بود، مردم دسته دسته از میدان شهرداری به طرف مدرسه ارمنی‌ها در خیابان سعدی می‌رفتند.

عده زیادی نیز به «سلیمانداراب» رفته بودند تا پیکر بی‌جان این ارمنی مهربان را تا آرامگاه ابدیش همراهی کنند، در نیمه‌های راه مردم تابوت را از ماشین بیرون آوردند، و در حالیکه صلوات و لااله‌الاالله می‌فرستادند، روی شانه‌هایشان حمل کردند.

مغازه داران مسیر با دیدن صحنه مراسم، کسب و کار خود رها و به انبوه سوگواران پیوستند، شهر به حالت نیمه تعطیل درآمده بود. وی در مدرسه «م. آهوردانیان» رشت به خاک سپرده شد.

پس از رشت آرسن تلاشی وافر را برای سرای تاسیس سالمندان در تهران مبذول داشت و توانست با زحمت و مرارت زیاد سرای سالمندان کهریزک را بنا نهد که هر سه بنای خیر آرمن تا کنون به فعالیت خود ادامه میدهند.

هم داروخانه شبانه روزی رشت و هم سرای سالمندان رشت و هم سرای سالمندان کهریزک.

یکی از اهالی گفته است شهر رشت از هجوم جمعیت به صحرای محشر تبدیل شد. جا برای سوزن انداختن نبود .مردم گیلان از هر فرقه و‌ایین آمدند. و عظمتی خلق شد به نام تشیع جنازه مسیح رشت.

جنازه ساعتها روی دست مردم بود و امکان دفن پیدا نمی‌کرد.

مردم تکبیر گویان و صلوات فرستان جنازه یک ارمنی را تشییع میکردند. در ابتدا مسلمانان اجازه دفن آن ابر مرد در قبرستان ارامنه را نمی‌دادند و می‌خواستند او را در قبرستان مسلمانان دفن کنند.

اما با میانجی گری علما و صرف وقت زیاد جنازه به کلیسای رشت رسید.

ساعتها مردم رشت کلیسا را مانند کعبه ای در برگرفتند و انروز مسلمان و ارمنی یه کعبه داشتند و آنهم کلیسای کوچک رشت بود. نهایتا جسد آن آزاده مرد را در همان جا دفن کردند.

«آرسن میناسیان» عنوان مسیح رشت را پیدا کرد و در هنگام مرگ مال یا اموالی در این دنیا نداشت اما دنیایی را در سوگ خود نشاند…… آزادگی به دین و مذهب نیست، همینکه در خدمت خدا و خلق خدا باشی کافیه. البته من خدا را شکر کردم که او قبل از انقلاب رفت وگرنه گیر شیخ دیوانه می‌افتاد و کشته میشد.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy