محسن رضایی: اگر برنامه ریزی پیچیده مجاهدین عملیاتی میشد الان اثری از جمهوری اسلامی نبود
محسن رضایی: اگر برنامه ریزی پیچیده مجاهدین عملیاتی میشد الان اثری از جمهوری اسلامی نبود

 در یک مصاحبه به ۱۰ اسفند ۹۴  از محسن رضایی سوال میشود: آقای رضایی خواهش می‌کنم درباره حمله به سه خانة مهم تیمی سازمان مجاهدین در ۱۹ بهمن ۱۳۶۰ ـ که در رأس آن خانة تیمی موسی خیابانی قرار داشت ـ توضیح دهید.

درمورد جزئیات واقعه سخنی گفته نشده است.

محسن رضایی: اگر برنامه‌ریزی پیچیده مجاهدین ـ که روی کاغذ طراحی شده بود ـ عملیاتی می‌شد، تا شهریور سال ۱۳۶۰، دیگر اسمی از جمهوری اسلامی باقی نمانده و انقلاب و دستاوردهای آن کلاً از بین می‌رفت.

آنها برنامه‌ریزی کرده بودند که اول به اطلاعات سپاه حمله کنند و چشم نظام را بزنند، بعد نفوذی‌های آنها در ریاست‌جمهوری، [دفتر] نخست‌وزیری، یا در قوه قضاییه و حزب [جمهوری اسلامی]، وارد عمل شوند.

سپس میلیشیا به صحنه آمده و اکیپ‌های نظامی هم پشت سر آنها وارد صحنه شوند.

به گمان و فرض آنها وقتی میلیشیابه صحنه می‌آمد، چیزی شبیه روز ۲۲ بهمن شکل می‌گرفت و مردم وقتی می‌دیدند، امام نیست، شهید بهشتی و شهید باهنر و رجایی نیستند، مقام معظم رهبری نیست، آقای هاشمی و دیگر آقایان نیستند، میلیشیا به صحنه می‌آمد و یک انقلاب واقعی روی می‌داد.

چون مجاهدین بر این باور بودند که ۲۲ بهمن یک قیام بوده و ما باید انقلاب واقعی ایجاد کنیم.

از دی‌ماه سال ۱۳۶۰، روزبه‌روز وضع ما نسبت به مجاهدین برتری پیدا کرد و به اصطلاح “اِشراف اطلاعاتی”پیدا کردیم.

ما در ابتدای سال تا اواخر ۳۰ خرداد سال ۱۳۶۰، خیلی از مجاهدین عقب بودیم و در ابتدای سال، در حوزه‌هایی برتری ما نسبت به مجاهدین خیلی پایین بود و عقب‌ماندگی‌های زیادی داشتیم، زیرا واحد اطلاعات سپاه بسیار نوپا بود و سازمان اطلاعاتی رسمی که نظام آن را سازمان داده باشد و همة نهادها تابع آن باشند، وجود نداشت، بلکه یک نهاد اطلاعات براثر حرکت خودجوش انقلابی و در درون و بستر سپاه شکل‌گرفته بود.

درحقیقت، اطلاعات به‌نوعی فرزند سپاه تلقی می‌شد، منتها از بس بزرگ شد خودش به‌شکل یک‌ نهاد انقلابی عمل می‌کرد.

البته در ابتدای کار، ما ضعیف‌ بودیم و برتری نداشتیم، ولی هرچه جلوتر می‌رفتیم برتری ما بیشتر می‌شد.

مجاهدین ازنظر سیاسی وضعیتی را درست کرده بودند که ما نمی‌توانستیم با آزادی عمل و اختیارات کامل قانونی از همة توانایی‌هایمان استفاده کنیم.

البته، روزبه‌روز وضع ما نسبت به قبل بهتر می‌شد و موفق شده بودیم ضربات مهمی به مجاهدین وارد کنیم، ولی سوار کار نشده و نمی‌توانستیم پابه‌پای مجاهدین حرکت کنیم و آنها چند گام جلوتر از ما بودند.

اما از دی‌ماه سال ۶۰، به این نتیجه رسیدیم که تمرکز اطلاعاتی ایجاد کنیم و از آقای غلامرضا و آقای شیرازی خواستیم امکانات خود را جمع کرده و یک ضرب ‌شستی به مرکزیت سازمان مجاهدین خلق نشان دهند.

خوشبختانه بر مبنای اطلاعاتی که از محافظ موسی خیابانی گرفتیم و کاری که بچه‌های تعقیب و مراقبت و بخش دیگری از نیروهای اطلاعات کردند، در آذر و دی‌ماه، اخبار و اطلاعات خوبی پیرامون اعضای کادر مجاهدین جمع‌آوری شد.

ما خانة موسی خیابانی و شاهرخ شمیم مسئول اطلاعات مجاهدین خلق در تهران را شناسایی نمودیم. محل اسکان مهدی ابریشم‌چی را هم مشخص کردیم.

درکل، حدود ده پانزده خانه‌ تیمی که ارتباط ارگانیک بیشتری باهم داشتند را تحت نظر گرفتیم. در زمان انجام عملیات، اطلاعاتمان خیلی زیاد شد و اولین‌بار بود که برای انجام عملیات، تیم عملیاتی کم داشتیم.

ما دوازده تیم پنج‌نفره را برای حمله به سه خانه تیمی که کادر سازمان در آن حضور داشتند، سازماندهی کردیم و برای زدن هر خانه یک نفر طراح و یک نفر مسئول عملیات تعیین نمودیم.

براساس بررسی‌ها و اقدامات پیشرفته‌ای که این‌بار صورت گرفت، متوجه بودیم که این خانه‌ها مربوط به مرکزیت سازمان است و نمی‌شود مثل سایر خانه‌های تیمی آنها را زد، بلکه باید با دقت عمل کرد.

دوستان ما هم در کنار اخلاص و روحیه ایثارگری و توان معنوی، انصافاً توانایی فنی فوق‌العاده‌ای از خود نشان دادند. [درحقیقت] این دو عامل دست ‌به ‌دست هم داد و ضربه سختی را در نوزده بهمن سال ۱۳۶۰ به سازمان مجاهدین خلق وارد کرد.

نکته‌ای را هم دررابطه‌با دوستان عملیات بگویم. بچه‌های عملیات و تعقیب و مراقبت ما ازنظر معنوی به درجات فوق‌العاده بالایی رسیده بودند.

بعضی از آنها درگیری با مجاهدین راضی‌شان نمی‌کرد و مرتب اصرار می‌کردند که ما می‌خواهیم به جبهه‌های جنگ برویم.

یکی از این برادران تازه‌داماد شده بود، ولی به آقای طاهری گفته بود اگر عملیاتی بود من را خبر کنید.

هوشنگ طاهری: شهید سید ابوالقاسم دهنوی.

دکتر رضایی: در چهره برادرمان آقای قاسم دهنوی واقعاً شهادت موج می‌زد. ایشان به آقای طاهری گفته بود من از شما راضی نمی‌شوم اگر عملیاتی باشد و من را خبر نکنید. یک هفته از دامادی‌اش گذشته بود. آقای طاهری با خودش کلنجار می‌رود که ایشان تازه ازدواج کرده است، آیا به او بگویم یا نگویم. بالاخره آقای طاهری به شهید دهنوی زنگ می‌زند و می‌گوید ما عملیات داریم.

ایشان نیز در عملیات ۱۹ بهمن شرکت ‌کرد و بااینکه جلیقة ضدگلوله پوشیده بود، از ناحیه گردن مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به فیض شهادت نائل ‌آمد.

برادری که آقای شمیم را زد نیز بعداً به جبهه رفت و به شهادت رسید.

دیگر دوستان نیز بچه‌های انقلابی و مخلصی بودند که هنوز ناشناخته مانده و قدرشان دانسته نشده است.

به‌دام‌افتادن کادر مرکزی سازمان مجاهدین خلق

دکتر رضایی: به دعوت برادرمان آقای شیرازی، در بند ۲۰۹ زندان اوین برای جمع‌بندی اطلاعات و طراحی عملیات علیه کادر مجاهدین جلسه تشکیل شد و آقای حجت‌الاسلام علی فلاحیان از دادستانی، برادرمان آقای طاهری از بخش عملیات، آقای جوادی از بخش بررسی، دوستان تعقیب و مراقبت و بازجوها در آن جلسه حضور پیدا کردند.

اطلاعات پراکنده گردآوری و دسته‌بندی شد و تصمیم نهایی گرفته شد و بچه‌های عملیات به کمک بچه‌های تعقیب و مراقبت و با راهنمایی آنها طرح حمله به خانه‌های تیمی را طراحی کردند. سایر راه‌های ورود و خروج و ملاحظات امنیتی نیز بررسی گردید.

برای مثال خانه‌های تیمی سازمان دارای حفاظت فوق‌العاده‌ای بودند و علاوه‌بر محافظین داخل خانه، یک گروه نیز در بیرون خانه به‌طور مرتب گشت می‌داد و هرنوع تحرکی را از فاصله چند صد متری به داخل خانه گزارش می‌کرد. لذا افراد قبل از هر اتفاقی آماده واکنش و عکس‌العمل بودند.

بااین‌حال، اگر ملاحظات لازم صورت می‌گرفت، ممکن بود غافلگیر شده و در حالت خواب یا بدون آنکه امکان فرار با لباس نظامی و تجهیزات را داشته باشند، دستگیر شوند. لذا غافلگیرکردن محافظین بیرون و استقرار نیروها در نقاط ویژة محل اسکان کسانی مثل موسی خیابانی، مهدی ابریشم‌چی یا [شاهرخ] شمیم خیلی مهم بود.

بعضی از مجاهدین از هوش خیلی بالایی برخوردار بودند.

مثلاً موسی خیابانی دارای توان عملیاتی خیلی بالا بود و [شاهرخ] شمیم تیرانداز بسیار ماهر و فوق‌العاده بود و در میان مجاهدین ازنظر تیراندازی و شجاعت مثل وی وجود نداشت.

مسئله خیلی مهمی بود اینکه چطور بتوانند اینها را بگیرند یا بکشند و نگذارند فرار کنند و لحاظ‌ کردن همة اینها در طرح و ملاحظه‌کردن همة اینها در عملیات کار بسیار سختی بود.

دوستان ما باید همة اینها را در طرح عملیاتی پیش‌بینی و کنترل می‌کردند. در مرحله عملیات نیز باید مشخص می‌شد که چند تیم عملیاتی برای هر خانه تیمی برود.

کدام تیم حمله‌کننده و کدام تیم پشتیبان باشد. تیم‌ها کجا مستقر شده و چگونه تیراندازی کنند که افراد تیم دیگر را مورد اصابت قرار ندهند. بر همین اساس و برای هماهنگی بهتر، برای چند تیم عملیاتی یک فرمانده گذاشته شد.

به‌علاوه، حمله سریع و برق‌آسا سبب می‌شد مجاهدین نتوانند اسناد و مدارک خود را نابود کنند، ولی اگر عملیات چندین ساعت طول می‌کشید، بسیاری از اطلاعات و اسناد از بین می‌رفت.

لذا باید ملاحظه‌های اطلاعاتی ـ امنیتی رعایت می‌شد و به‌سرعت وارد خانه‌ها می‌شدیم و اجازه نمی‌دادیم که خانه‌ها آتش بگیرند تا بتوانیم همة اسناد و مدارک را سالم و کامل به دست آوریم.

ملاحظه بعدی این بود که تاحد امکان افراد کمتری کشته شوند و بیشتر سالم دستگیر شوند تا بشود از اطلاعاتشان استفاده کرد.

با این حساب، دوستان ما صبح ۱۹ بهمن‌ماه سال ۱۳۶۰، آماده عملیات شدند، درحالی‌که همه بی‌سیم‌های تیم‌های عمل‌کننده خاموش بود و بچه‌ها با علامت و طرز خاصی باهم ارتباط برقرار می‌کردند، چون دوستان ما می‌دانستند که مجاهدین شنود بی‌سیم دارند و گفت‌وگوها را کنترل می‌کنند.

این کارها صورت گرفت و تیم‌ها عملیات را شروع کردند و با یک حرکت سریع و دقیق گشت بیرون سازمان را گرفتند و عملیات شروع شد.

عملیات علیه هر سه خانه تیمی با یک فاصلة کوتاه از هم انجام شد تا خانه‌ها به همدیگر اطلاع ندهند.

از این سه خانه تیمی یکی‌ بغلِ لانه جاسوسی و یکی در یوسف‌آباد بود و باهم فاصله هم داشتند، اما برخلاف انتظار ما موسی خیابانی توانست دَر برود.

او از حیاط بیرون آمد و به‌سمت ماشین ضدگلوله‌اش رفت و درب ماشین را باز ‌کرده آمادة فرار ‌شد.

بچه‌ها که منتظر این واکنش نبودند، چند لحظه غافلگیر ‌شدند. یکی از برادران تیم عملیات به نام آقای صابری نارنجکی را به زیر ماشین ‌انداخت، ولی ماشین ضدگلوله بود و نارنجک اثر نکرد.

تنها لطف خدا شامل دوستان شد و تیری به موسی خیابانی که درحال سوارشدن به ماشین بود، اصابت کرد و وی در دَم کشته شد.

البته، نیروهای عملیاتی دنبال این بودند که موسی خیابانی را زنده بگیرند، ولی آن یک تیر بااینکه به قلبش هم نخورد سبب کشته‌شدن وی شد………

در این حمله که از ساعت ۲ بامداد روز ۱۹بهمن ۶۰ تدارک دیده شد و در ساعت ۵بامداد به وقوع پیوست موسی خیابانی و اشرف رجوی و هجده تن دیگر کشته شدند.

یکی از نفرات پایگاه دستگیر شد که پس از شکنجه‌های و حشیانه تیرباران شد.

همچنین در این خانه کودکانی به جای ماندند که یکی از آنها فرزند اشرف ربیعی همسر مسعود رجوی بود.

اسدالله لاجوردی برای قدرت‌نمایی کودک را بغل کرده در حالیکه او گریه میکرد بالای سر مادرش آورد! و خبر را به این صورت اعلام بیرونی کردند.

همه کشته شدگان در قبرستان ارامنه در خاوران تهران به صورت جمعی به خاک سپرده شدند.

محل دفن آنها هرگز به خانواده‌هایشان گفته نشد.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy