داستان غم انگیز لوئیز لوز، زندانبان زندان سینگ سینگ و همسرش

124
داستان غم انگیز لوئیز لوز زندانبان زندان سینگ سینگ و همسرش
داستان غم انگیز لوئیز لوز زندانبان زندان سینگ سینگ و همسرش

لوئیز لوز در سال ۱۹۲۱میلادی به ریاست زندان سینگ سینگ منصوب شد.در آن زمان هیچ زندانی خشن تراز آن زندان سینگ سبنگ نبود .امازمانی که لوئیز لوز پس از بیست سال بازنشسته شد این زندان به یک موسسه بشر دوستانه تبدیل شده بود .همه آنهایی که نظام اداری این زندان را مورد بررسی قرار داده بودند اذعان داشتند که کلیه تغییرات حاصله در آن به خاطر لوئیز لوز بوده است.اما هنگامی که از خود لوئیز لوز در مورد این تغییرات سوال کردند چنین پاسخ شنیدند «من همه این تغییرات را مدیون همسرم کاترین که در بیرون دیوارهای زندان به خاک سپرده شده هستم .»

هنگامی که لوئیز لوز رئیس زندان شد ،کاترین مادر جوانی بود که سه کودک خردسال داشت.از همان ابتدای کار همه به او هشدار داده بودند که هرگز پا به درون دیوارهای زندان نگذارد ،امااین حرفها مانع کاترین نشد .وقتی که نخستین مسابقه بسکتبال زندانیان آغاز شد کاترین با سه بچه زیبای خود به ورزشگاه رفت ودر جایگاه تماشاچیان میان زندانیان جای گرفت .

حرفش هم این بود «من وهمسرم قرار است از این زندانیان مواظبت کنیم ومعتقدم اینها نیز از من مراقبت خواهند کرد جای هیچ نگرانی نیست»

کاترین بر آشنایی با زندانیان وسوابقشان اصرار داشت .او طی این آشنایی ها متوجه شد که یکی از محکومین قاتل کور است ،به دیدار او شتافت ودر حالی که دستهای او را میان دستهای خود گرفته بود پرسید«آقا شما قادر به خواندن الفبای نابینایان هستین؟»

زندانی پرسید«الفبای نابینایان دیگه چه صیغه ای است؟»

کاترین بعدها خواندن را به این مرد آموخت ،سالها بعد این مرد نابینا از صمیم قلب برای کاترین اشک میریخت .

در بین نابینایان یک کر ولال نیز وجود داشت ،به همین خاطر کاترین در یکی از کلاس های آموزش اشاره ای ثبت نام کرد ومشغول یادگیری شد.

خیلی ها معتقد بودند که از سال ۱۹۲۱تا۱۹۳۷در زندان سینگ سینگ ،عیسی مسبح بار دیگر در کالبد کاترین حلول کرده است.

کاترین سالها بعد در یک حادثه رانندگی کشته شد.صبح روز بعد حادثه ،لوئیز لوز سر کار حاظر نشد ومعاون رئیس زندان اداره امور را به دست گرفت .گویی در یک چشم به هم زدن اوضاع زندان از این رو به آن رو شده بود .

روز بعد جسد کاترین داخل تابوتی در منزلشان که در فاصله ۲کیلومتری از زندان قرار داشت آرمیده بود .صبح معاون رئیس زندان مشغول نرمش صبحگاهی بود که یکباره با ازدحامی از خشن ترین مجرمانی که مثل گله حیوانات جلوی دروازه زندان جمع شده بودند وبا نگاه های خشمگین وسرسخت خود به اوخیره شده بودند در جا خشکش زد.

اوبه دروازه نزدیک شد وبا دیدن چشمان اشک آلود آنها متوجه عمق غم واندوه آنان شد .

اواز علاقه وافر آنان به کانرین خبر داشت به همین خاطر رو به زندانی ها کرد وگفت«اشکالی نداره آقایان میتونید برید فقط شب که شد حتما برگردین »سپس دروازه زندان را باز کردوصفی از مجرمین ،بدون محافظ ، حدود ۲کیلومتر راه را پیمودند تادر مراسم تشیع جنازه شرکت کرده وبرای آخرین بار مراتب تقدیر وتشکر خود را نسبت به کاترین لوز اعلام دارند.وشب همه آنان به زندان بازشتند ،تک تک آنان .

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy