راز هولناک اعتراف‌گیری از متهمان در آگاهی و کلانتری – خاطره سرهنگ پلیس

168
راز هولناک اعتراف‌گیری از متهمان در آگاهی و کلانتری - خاطره سرهنگ پلیس

روزنامه قانون روز گذشته راز هولناک اعتراف‌گیری متهمان را در یک خبر، ناخواسته فاش کرد.

مردی که از ترس کتک به قتل اعتراف کرد و تا پای چوبه دار رفت.

خاطره‌ای از سرهنگ مجتبی مروتی

این سرهنگ آگاهی درخاطره اش به راز هولناک چگونگی اعتراف‌گیری از متهمان اشاره میکند. قسمتهایی از این خاطره در زیر آمده است:

در سال ٨٠ پس از فارغ التحصيلي از دانشكده جنايي به پليس آگاهي شهرستان كرج منتقل شدم.

بعد از يك روز سخت كاري روي تخت دراز كشيده بودم، تلفن شعبه زنگ مي زد، خسته بودم، بين خواب وبيداري دوست نداشتم گوشي را جواب بدهم.

از رييس شعبه خيلي حساب مي بردم، پيش خودم گفتم اگر او پشت خط باشد وجواب ندهم فردا عصبانی مي‌شود. سر انجام از جايم بلند شدم وگوشي را برداشتم.

شخصي از پشت تلفن خودش را از كاركنان آگاهي مرند معرفي كرد وگفت ما اينجا سارق سيم برقي را گرفته ايم كه به يك فقره قتل در زمستان سال ٧٥ يا ٧٦ دركرج اعتراف كرده است.

جزييات را پرسيدم وشماره تلفنش را گرفتم ويك يادداشت زير ميز رييس شعبه گذاشتم وفكرم مشغول ماجرا شد وديگر خوابم نبرد.

ناچار شدم اداره را ترك كنم.

صبح روز بعد رييس يادداشت را ديد و مرا احضار كرد.

جريان را برايش تعريف كردم.

در اعترافات آن قاتل اشاره به همزماني قتل با زمستان و انداختن جسد داخل چاله سرويس مغازه تعويض روغني در كرج شده بود.

ولي جزييات ديگري از جمله محل قتل، اسم مقتول و به تاريخ دقيق آن اشاره اي نشده بود.

با اين تفاسير پيداكردن پرونده وبررسي صحت اعترافات قاتل مقدور نبود.

چند روز گذشت رييس شعبه كه يكي از قديمي ترين افسران شعبه بود با قاطعيت تمام چنين قتلي در كرج را به ياد نداشت.

ساير كاركنان هم گفتند احتمالا متهم در مرند براثر فشار ضرب وشتم قتلي را اعتراف كرده و صحت ندارد. چون چنين اتفاقاتي قبلا اتفاق افتاده بود و كذب اعترافات برخي از متهمان به اثبات رسيده بود.

مدتی گذشت و يكي از كاركنان قديمي از مرخصي چند روزه برگشت؛ تقريبا موضوع تلفن مرند داشت فراموش می شد.

براي انجام تحقيقات با خودرو اداره بيرون رفته بوديم كه به صورت ناخود آگاه و به خاطر مشغول بودن ذهنم جريان را تعريف كردم و گفتم رييس هم با قاطعيت چنين قتلي را به ياد ندارد.

همكارم يكباره ترمزكرد و با همان حساسيت گفت اين قتل را از يكي از همكاران انتظامي كلانتري ١٥ رجايي شهر شنيده ام، ولي تا جايی که می دانم قاتلش را دستگير كرده اند و با توجه به اينكه ٥ تا ٦ سال از ماجرا گذشته است پرونده پيدا نخواهد شد.

آن همكار هم از كرج منتقل شده بود و جزييات پرونده را كسي نمي دانست.

سرانجام به اين فكر افتاديم موضوع را با قاضي جنايي كرج كه او هم در محل كار خود قديمي وبا تجربه بود در ميان بگذاريم.

بعد از اتمام تحقيقات از رييس تلفني اجازه گرفتيم و پيش قاضي جنايي رفتيم وكل ماجرا را دو نفري شرح داديم. هنگام توضيحات متوجه تغيير حالات و ناراحتي شديد قاضي شدم.

بلافاصله از پشت ميزش بلند شد وعنوان كرد اين موضوع مربوط به قتل مرحوم «محمد» است و قاتل به نام «جواد» در ٤٨ ساعت آينده قرار است در زندان قصر اعدام شود.

(زندان قصر در آ ن‌زمان جابه‌جا نشده بود) پرسيد چقدر مطمئن هستيد كه قاتل اصلي هماني باشد كه در مرند اعتراف كرده كه ما جوابی نداشتيم.

با توجه به حساسيت موضوع قاضي پرونده با ما به آگاهي آمد وپس از مشورت قرار شد كه اجراي حكم اعدام قاتل داخل زندان تا اعزام متهم مرند به تعويق بيفتد.

ازطرفي چون تنها قاضي صادر كننده راي اوليه مي توانست جلوي اجراي حكم متهم رابگيرد بخت با با ما يار بود وقاضي پرونده همين قاضی ای بود كه ما اورا در جريان موضوع قرار داده بوديم و بلافاصله دو نيابت قضايي صادر كرد.

يكي براي اجراي احكام زندان قصر برای ممانعت از اجراي حكم اعدام وانتقال قاتل ج-ا به آگاهي كرج ونيابت دوم برای انتقال متهم دستگير شده توسط آگاهي مرند.

دوتا اكيپ تشكيل شد وبعد از ٤٨ ساعت هردو متهم به كرج منتقل شدند. متهم اصلي كه حكم اعدامش صادر شده بود به هيچ عنوان حرف نمي زد و تنها گريه مي كرد و مي پرسيد شما چگونه به بي گناهي من پي برديد ؟

تا اين موضوع براي من روشن نشود من هيچ حرفي نمي زنم.

با او همدردی کرديم و با همدلی با او صحبت كرديم وحتي با چرخاندنش در داخل شهر كرج كمي اورا آرام كرديم.

او مي گفت در طول اين پنج سال تمام موهايم سفيد شده اند، زنم طلاق گرفته وتنها پسرم هم معتاد شده است.

پدرم مغازه تعويض روغني‌ام را فروخت وهمه اش را خرج وكيل كرد و درخصوص علت اعتراف مي‌گفت مقتول شاگرد من بود وشب‌ها در داخل مغازه مي‌خوابيد يك روز صبح كه هوا سرد بود وبرف هم باريده بود رفتم سركار شاگردم در را از داخل با يك ميله اهرم باز مي كرد كه از بيرون باز نمي شد.

ديدم كركره مغازه كمي باز است با خودم گفتم حتما زودتر بيدار شده است در مغازه را بالا كشيدم ديدم جسد شاگردم غرق در خون داخل چاله سرويس تعويض روغن افتاده است.

از پله ها پايين رفتم اثر يك چاقوي عميق را روي سينه او مشاهده كردم.

بلافاصله از مغازه بيرون آمدم وشروع به داد وفرياد كردم مردم وهمسايه‌ها جمع شدند و به كلانتري رجايي شهر زنگ زدند.

نحوه اعتراف‌گیری در کلانتری

پليس آمد وتجسس كلانتري مرا گرفت وبا خودش به كلانتري برد. درداخل كلانتري همه گفتند تو قاتلي وچرا شاگردت را كشته اي ومرا كتك زدند.

ديدم تحمل اين همه ضرب وشتم را ندارم. زير كتك به خودم گفتم اگر اعتراف نكنم مرا مي كشند واگرهم اعتراف كنم حكمم اعدام است؛ پس بهتر كه اعتراف كنم تا حداقل كتك نخورم.

سرانجام با توجه به چيزهايي كه ديدم نشستم وهمه چيز را گردن گرفتم و به قتل شاگردم بدون اينكه روحم اطلاعي داشته باشد اعتراف كردم.

بعد مرا به دادگاه بردند وآنجا هم همه چيز را گردن گرفتم.

چند روز بازداشت بودم و بعد مرا به زندان بردند.

اعتراف‌گیری در آگاهی

براي دوستان زنداني ام همه چيز را گفتم؛ مي‌گفتند اگر اعترافاتت را پس بگيري تورا به آگاهي مي برند در كلانتري يك قتل را گردن گرفته اي، بروي آگاهي پنج، ۶ قتل ديگر را هم بايد گردن بگيري.

چند بار دادگاه آمدم هروقت اسم آگاهي مي‌آمد تمام بدنم مي لرزيد.

آن برخورد كلانتري را ديده بودم از اسم آگاهي وحشت مي كردم هرچه دوستان وخانواده در ملاقات‌ها مي‌گفتند من از ترس كتك گوش نمي كردم ودر گفتن انگيزه قتل هم با بيان يك انگيزه واهي مثل اختلاف مالي قاضي را راضي كردم كه قاتل هستم.

در طول اين پنج سال تمام زندگيم از دست رفت و زندگي ام از هم پاشيد.

واما متهم مرند پس از انتقال بدون اينكه در جريان حضور متهم در آگاهي باشد، از اصل موضوع بي اطلاع بود، بيان كرد: من معتاد هستم ومواد مخدر هاي مختلفي را تجربه كرده ام.

من وچند تا از دوستانم را به جرم سرقت سيم برق گرفته بودند و من قبلا به آن‌ها همه چيز را گفته بودم وگفتم من ٥ تا ٦ سال پيش يك نفر را در كرج كشته ام و تا به‌حال آگاهي يك‌بار دنبالم نيامده است و پليس ما آنقدر كه گفته مي شود قوي نيست اين را براي دوستانم تعريف كرده بودم تا هم خودم را نشان بدهم وهم ترس آن‌ها ريخته شود و در زمان سرقت سيم برق اگر گير كرديم كسي از آگاهي نترسد كه متاسفانه زماني كه ما را در مرند گرفتند يكي از دوستانم جريان قتل را براي عوامل آگاهي تعريف كرده است.

جريان از اين قرار بود…من در زمستان سال ٧٥ يا ٧٦ در يك شب سرد زمستاني براي پيدا كردن كار عازم تهران بودم.

در اتوبان كرج گفتند اينجا تاكسيراني كرج است من به موادمخدر احتياج داشتم پياده شدم ساعت حدود ٩شب بود رفتم ترمينال كرج ٥٠٠ تومان حشيش خريدم يك نفر آنجا بود اوهم آمده بود حشيش بخرد من در مورد كار پرسيدم و باهم گرم صحبت شديم هوا سرد بود به من پيشنهاد داد كه شب پيش او در مغازه تعويض روغني بخوابم رفتيم داخل مغازه يك بخاري كه با روغن سوخته كار مي كرد مغازه را گرم كرده بود با هم رفتيم بالكن مغازه وصحبت كرديم وچاي خورديم ميوه خورديم ومقدار با هم سيگاري مصرف كرديم و…كلي باهم حرف زديم شب از نيمه گذشته بود آماده خواب شديم.

من روي تخت خوابيده بودم نمي‌دانم چقدر از خوابم گذشته بود ديدم شاگرد مغازه دارد بدن مرا لمس مي كند اول فكر كردم مي خواهد جيب‌هاي عقب شلوارم را پيدا كند من چون بچه شهرستان بودم خيلي ترسيدم احساس كردم مي خواهد به من تجاوز كند.

با هم درگير شديم چون شب با يك چاقوي بزرگ ميوه خورده بوديم دستم را روي اوپن ديوار بالكن دراز كردم ويك ضربه به سينه او زدم واو را به عقب هل دادم و پاهايش به ديوار كوتاه بالكن مغازه خورد و با سربه داخل چاله سرويس تعويض روغن افتاد ومن هم وسايلم را جمع كردم در مغازه را پايين كشيدم وخودم را به ترمينال رسانيده و نزديك صبح با اولين اتوبوس به تبريز رفتم.

در كمتر از هفت ساعت اقامت در كرج يك قتل مرتكب شدم و بلافاصله به شهر خودمان برگشتم و ديگر هيچ‌وقت به تهران و كرج نيامدم. با اين اعترافات همگي ما دچار شوك بزرگي شده بوديم.

راز يك جنايت بعد از ٦سال كشف شده بود و تمام اعترافات با عكس‌ها و فيلم بررسي صحنه مطابقت كامل داشت وتمام اعترافات با جزييات مورد باز سازي قرارگرفت؛ شكستن جمجمه براثر پرتاب مقتول به داخل چاله سرويس ويك ضربه چاقو داخل سينه و بخاري روغني وچاقو و….همگي در عكس‌ها ديده مي شد.

اين متهم با قرار قانوني بازداشت و مرد بيگناه پس از ٦سال حبس از زندان آزاد شد و هر از چندگاهي يك كيلو شيريني مي‌خريد و باچشماني پر از اشك مي‌آمد داخل شعبه و بدون گفتن يك كلمه اداره را ترك مي كرد و همه همكاران پشت سر او بغض مي‌كرديم و مي گفتيم چه ظلم بزرگي به اين بيگناه شده است.

یعنی اعتراف‌گیری از متهمان بی گناه با همین شیوه قبل از اثبات بر گناهکار بودن قبل از محاکمه در آگاهی و کلانتری انجام میشود و قاضی جنایتکار رای میدهد و حکم صادر میکند.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy