ذوالقرنین یا کوروش هخامنشی ، به مناسبت هفتم آبان، روز کوروش کبیر- احمد حیدری

378

 اینكه ذوالقرنین قرآن از نظر تاریخى کوروش هخامنشی است و چه كسى است؟ از جانب مفسران نظرات مختلفى به شرح زیر ابراز شده:

۱- «اسكندر مقدونى» که بعضى او را «اسكندر ذوالقرنین» مى‏خوانند و معتقدند بعد از مرگ پدرش بر كشورهاى روم و مغرب و مصر تسلط یافت و اسكندریه را بنا نهاد سپس شام و بیت المقدس را زیر سیطره گرفت و به ارمنستان رفت، عراق و ایران را فتح كرد، سپس قصد هند و چین نمود و به خراسان بازگشت و شهرهاى فراوانى بنا نهاد و به عراق آمد و در شهر«زور» از دنیا رفت و در اسکندریه مدفون گشت

۲- یكى از پادشاهان تبابعه «یمن» بوده است. طبق این نظریه سد معروف «مأرب» در یمن همان سد کوروش است.

۳- یكی از پادشاهان چین به نام «شین هوانك تی» بود كه دیوار چین را بنا نهاد تا جلو هجوم مغول را بگیرد.

۴- نظر دانشمند معروف اسلامى «ابو الكلام آزاد» وزیر فرهنگ كشور هند که ذو القرنین را «كورش هخامنشى» دانسته است.

نظریه اول و دوم و سوم قابل قبول نیستند زیرا با مشخصاتی که قرآن از ذوالقرنین و کارهای او داده مطابقت ندارند. «اسكندر مقدونى» که فردی کافر و ظالم و خون‌ریز بوده است به علاوه سدّ معروفى نساخته که با سدّ توصیف شده در قرآن مطابقت داشته باشد. اما «سد مارب» یمن هم با صفاتى كه قرآن براى سد ذوالقرنین ذكر كرده مطابقت ندارد، زیرا سد ذوالقرنین طبق گفته قرآن از آهن و مس ساخته شده و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى بوده، در حالى كه سد مارب از مصالح معمولى و به منظور جمع‏آورى آب و جلوگیرى از طغیان سیلابها ساخته شده بود. پادشاه چین هم اگر چه موحد و مومن و خدمتگزار خلق بوده، اما بنای او یعنی دیوار چین بین دو رشته کوه و در یک تنگه نیست و در آن آهن هم به کار نرفته است. از قرآن مجید به خوبى استفاده مى‏شود كه ذوالقرنین داراى صفات ممتازى بود:

– خداوند اسباب پیروزی‌ها را در اختیار او قرار داد.

– او سه لشگركشى مهم داشت: نخست به غرب، سپس به شرق و سرانجام به منطقه‏اى كه در آنجا یک تنگه كوهستانى وجود داشته، و در هر یک از این سفرها با اقوامى برخورد كرد كه شرح صفات آنها در آیات آمده است.

– او مرد مؤمن و موحد و مهربانى بود و از طریق عدل و داد منحرف نمى‏شد، و به همین جهت مشمول لطف خاص پروردگار بود. او یار نیكوكاران و دشمن ظالمان و ستمگران بود، و به مال و ثروت دنیا علاقه‏اى نداشت. او هم به خدا ایمان داشت و هم به روز رستاخیز. او سازنده یكى از مهمترین و نیرومندترین سدها است، سدى كه در آن به‌جاى آجر و سنگ از آهن و مس استفاده شد (و اگر مصالح دیگر در ساختمان آن نیز به كار رفته باشد تحت الشعاع این فلزات بود) و هدف او از ساختن این سد كمک به گروهى مستضعف در مقابل ظلم و ستم قوم یاجوج و ماجوج بوده است.او كسى بوده كه قبل از نزول قرآن نامش در میان جمعى از مردم شهرت داشت، و لذا قریش یا یهود از پیغمبر (ص) درباره او سؤال كردند. از قرآن چیزى كه صریحا دلالت كند او پیامبر بوده استفاده نمى‏شود هر چند تعبیراتى در قرآن هست كه اشعار به این معنى دارد. در بسیارى از روایات شده نیز مى‏خوانیم: «او پیامبر نبود بلكه بنده صالحى بود.» اساس ذوالقرنین شمردن کوروش بر دو اصل استوار است: نخست این‌كه: سؤال كنندگان درباره این مطلب از پیامبر یهود یا قریش به تحریک یهود بوده‌اند، بنا بر این باید ریشه این مطلب را در كتب یهود پیدا كرد. از میان كتب معروف یهود به كتاب دانیال فصل هشتم بازمى‏گردیم، در آنجا چنین مى‏خوانیم: در سال سلطنت «بل شصر» به من كه دانیالم رؤیایى مرئى شد بعد از رؤیایى كه اولا به من مرئى شده بود، و در رؤیا دیدم، و هنگام دیدنم چنین‏شد كه من در قصر «شوشان» كه در كشور «عیلام» است، بودم و در خواب دیدم كه در نزد نهر «اولاى» هستم و چشمان خود را برداشته نگریستم و اینكه قوچى در برابر نهر بایستاد و صاحب دو شاخ بود، و شاخ‌هایش بلند … و آن قوچ را به سمت «مغربى» و «شمالى» و «جنوبى» شاخ زنان دیدم، و هیچ حیوانى در مقابلش مقاومت نتوانست كرد، و از اینكه احدى نبود كه از دستش رهایى بدهد لهذا موافق رأى خود عمل مى‏نمود و بزرگ مى‏شد…» پس از آن در همین كتاب از «دانیال» چنین نقل شده: «جبرئیل بر او آشكار گشت و خوابش را چنین تعبیر نمود: قوچ صاحب دو شاخ كه دیدى ملوک مدائن و فارس است» یهود از بشارت رؤیاى دانیال چنین دریافتند كه دوران اسارت آنها با قیام یكى از پادشاهان ماد و فارس، و پیروز شدنش بر شاهان بابل، پایان مى‏گیرد، و از چنگال بابلیان آزاد خواهند شد. چیزى نگذشت كه «كوروش» در صحنه حكومت ایران ظاهر شد و كشور ماد و فارس را یكى ساخت، و سلطنتى بزرگ از آن دو پدید آورد، و همان‌گونه كه رؤیاى دانیال گفته بود كه آن قوچ شاخ‌هایش را به غرب و شرق و جنوب مى‏زند كورش نیز در هر سه جهت فتوحات بزرگى انجام داد.

یهود را آزاد ساخت و اجازه بازگشت به فلسطین به آنها داد. جالب اینكه در تورات در كتاب «اشعیا» فصل ۴۴ شماره ۲۸ چنین مى‏خوانیم: «آن‌گاه در خصوص كورش مى‏فرماید كه شبان من اوست، و تمامى مشیتم را به اتمام رسانده به اورشلیم خواهد گفت كه بنا كرده خواهى شد.» این جمله نیز قابل توجه است كه در بعضى از تعبیرات تورات، از كورش‏ تعبیر به عقاب مشرق، و مرد تدبیر كه از مكان دور خوانده خواهد شد، آمده است (كتاب اشعیا فصل ۴۶ شماره ۱۱).

دوم: اینكه در قرن نوزدهم میلادى در نزدیكى استخر در كنار نهر «مرغاب» مجسمه‏اى از كورش كشف شد كه تقریبا به قامت یك انسان است و كورش را در صورتى نشان مى‏دهد كه دو بال همانند بال عقاب از دو جانبش گشوده شد، و تاجى به سر دارد كه دو شاخ همانند شاخ‏هاى قوچ در آن دیده مى‏شود. این مجسمه كه نمونه بسیار پر ارزشى از فن حجارى قدیم است آن چنان جلب توجه دانشمندان را نمود كه گروهى از دانشمندان آلمانى فقط براى تماشاى آن به ایران سفر كردند.

از تطبیق مندرجات تورات با مشخصات این مجسمه این احتمال در نظر این دانشمند كاملا قوت گرفت كه نامیدن «كورش» به «ذوالقرنین» (صاحب دو شاخ) از چه ریشه‏اى مایه مى‏گرفت، و همچنین چرا مجسمه سنگى كورش داراى بالهایى همچون بال عقاب است، و به این ترتیب بر گروهى از دانشمندان مسلم شد كه شخصیت تاریخى ذو القرنین از این طریق كاملا آشكار شده است. آنچه این نظریه را تایید مى‏كند اوصاف اخلاقى است كه در تاریخ براى كورش نوشته‏اند.

هردوت مورخ یونانى مى‏نویسد: «كورش» فرمان داد تا سپاهیانش جز به روى جنگجویان شمشیر نكشند، و هر سرباز دشمن كه نیزه خود را خم كند او را نكشند، و لشگر كورش فرمان او را اطاعت كردند بطورى كه توده ملت، مصائب جنگ را احساس نكردند. و نیز «هردوت» درباره او مى‏نویسد: كورش پادشاهى كریم و سخى و بسیار ملایم و مهربان بود، مانند دیگر پادشاهان به اندوختن مال حرص نداشت بلكه نسبت به كرم و عطا حریص بود، ستم‏زدگان را از عدل و داد برخوردار میساخت و هر چه را متضمن خیر بیشتر بود، دوست مى‏داشت. و نیز مورخ دیگر «ذى‏نوفن» مى‏نویسد: كورش پادشاه عاقل و مهربان بود و بزرگى ملوك با فضائل حكماء در او جمع بود، همتى فائق، وجودى غالب داشت، شعارش خدمت انسانیت و خوى او بذل عدالت بود، و تواضع و سماحت در وجود او جاى كبر و عجب را گرفته بود.

جالب اینكه این مورخان كه كورش را این چنین توصیف كرده‏اند از تاریخ‏نویسان بیگانه بودند نه از قوم یا ابناء وطن او، بلكه اهل یونان بودند و مى‏دانیم مردم یونان به نظر دوستى به كورش نگاه نمى‏كردند، زیرا با فتح «لیدیا» به دست كورش شكست بزرگى براى ملت یونان فراهم گشت.

طرفداران این عقیده مى‏گویند اوصاف مذكور در قرآن مجید در باره ذو القرنین با اوصاف كورش تطبیق مى‏كند. از همه گذشته كورش سفرهایى به شرق غرب و شمال انجام داد كه در تاریخ زندگانیش به طور مشروح آمده است، و با سفرهاى سه‏گانه‏اى كه در قرآن ذكر شده قابل انطباق مى‏باشد:

نخستین لشگركشى كورش به كشور «لیدیا» كه در قسمت شمال آسیاى صغیر قرار داشت صورت گرفت، و این كشور نسبت به مركز حكومت كورش جنبه غربى داشت. هر گاه نقشه ساحل غربى آسیاى صغیر را جلو روى خود بگذاریم خواهیم دید كه قسمت اعظم ساحل در خلیجك‏هاى كوچك غرق مى‏شود، مخصوصا در نزدیكى «ازمیر» كه خلیج صورت چشمه‏اى به خود مى‏گیرد. قرآن مى‏گوید ذوالقرنین در سفر غربیش احساس كرد خورشید در چشمه گل‌‌آلودى فرو مى‏رود. این صحنه همان صحنه‏اى بود كه كورش به هنگام فرو رفتن قرص آفتاب (در نظر بیننده) در خلیجك‏هاى ساحلى مشاهده كرد.

لشگركشى دوم كورش به جانب شرق بود، چنان كه «هردوت» مى‏گوید: این هجوم شرقى كوروش بعد از فتح «لیدیا» صورت گرفت، مخصوصا طغیان بعضى از قبائل وحشى بیابانى كورش را به این حمله واداشت.

تعبیر قرآن «حَتَّى إِذا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَها تَطْلُعُ عَلى‏ قَوْمٍ لَمْ نَجْعَلْ لَهُمْ مِنْ دُونِها سِتْراً»؛ اشاره به سفر كورش به منتهاى شرق است كه مشاهده كرد خورشید بر قومى طلوع مى‏كند كه در برابر تابش آن سایبانى ندارند اشاره به اینكه آن قوم بیابان‏گرد و صحرانورد بودند.

كورش لشگركشى سومى داشت كه به سوى شمال، به طرف كوه‏هاى قفقاز بود، تا به تنگه میان دو كوه رسید، و براى جلوگیرى از هجوم اقوام وحشى با درخواست مردمى كه در آنجا بودند، در برابر تنگه سد محكمى بنا كرد. این تنگه در عصر حاضر تنگه «داریال» نامیده مى‏شود كه در نقشه‏هاى موجود میان «ولادى كیوكز» و «تفلیس» نشان داده مى‏شود، در همانجا كه تا كنون دیوار آهنى موجود است، این دیوار همان سدى است كه كورش بنا نموده زیرا اوصافى كه قرآن درباره سد ذوالقرنین بیان كرده كاملا بر آن تطبیق میكند.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy