اما «خودٍ خویش» باشم
اما «خودٍ خویش» باشم

بگذار نامم برجسته نباشد

در پشتٍ جلدٍ هیچ زرین‌کوب کتابِ قطور؛

آنجا که کتاب‌ها خود نیستند

جز کالایی چشم فریب؛

و نباشد نامم

در جارِ کوس‌ها

بر چار راههای حراج،

و نباشم در هیچ خاطری،

حتی همسایه لعنت،

اما

اما «خودٍ خویش» باشم؛

آن گونه که زیسته‌ام؛

آن گونه که خواهم زیست

چون خاطره‌یی از عطر

در فراموش‌ترین تبسم یک گل‌سرخ.