امسال هیچ دختری برای کلاس نهم ثبت‌نام نکرده است

87

پای هیچ‌کدام از بغل‌دستی‌های کلاس هفتم فاطمه به کلاس هشتم باز نشد. همه آنها راهی خانه بخت شدند و فاطمه تنها کلاس هشتمی مدرسه راهنمایی ملک‌آباد شد. با همکلاسی‌های پسر و معلم مرد در روستایی کنار جاده. در مسیر تربت‌حیدریه به خواف. اول مهر هنوز در ذهنش زنده است. یادش می‌آید روزی را که در کلاس را باز کرد و خبری از رقیه و ساجده در کلاس نبود. حالا رقیه با دختری هفت‌ماهه کنار فاطمه ایستاده و نگاهش به فاطمه است که می‌گوید می‌خواهد درس بخواند و لیسانس بگیرد. «حتی بیشتر از لیسانس.

می‌خوام کاری کنم برای آینده این‌جا. وقتی خانواده‌ام اجازه‌دادن درس بخونم خیلی حس خوبی داشتم».

رقیه کلاس هفتم را با معدل ٢٠ تمام کرد، اما خانواده اجازه ندادند درس را در مدرسه‌ای مختلط ادامه دهد و پدرش به نخستین خواستگار «بله» داد تا دختر ١٣ساله عروس شود و در ١٤سالگی با دخترش سری به مدرسه دبستان بزند. دبستانی جدید که پشت‌به‌پشت دبستان قدیمی ساخته شده. آن هم در روستایی با ٢هزار نفر جمعیت که تنها یک مدرسه دبستان و یک راهنمایی دارد، بچه‌ها برای دبیرستان باید به روستاهای اطراف و یا شهر رشتخوار بروند. شهری که تا روستا ٣٠ کیلومتری فاصله دارد. دبستان و راهنمایی هم مختلط است و همه بچه‌ها در یک شیفت کنار هم درس می‌خوانند. «دبستان رو با پسرها در یک کلاس درس خوندیم، اما خانواده گفتن دیگه نمیشه تو یک مدرسه درس بخونید. بزرگ شدید.»

باد پیچیده در زمین‌های کشاورزی اطراف روستا که هنوز گل‌های بنفش زعفران از میان خاک خشکش بیرون نزده است. زنان جوان، چادرهای‌شان را به دندان گرفته‌اند و دست بچه‌ای در دستان‌شان تکان می‌خورد. این‌جا روستایی است ٣٠ کیلومتر بعد از تربت‌حیدریه و ٣٠ کیلومتر مانده به رشتخوار. وسط زمین‌های زعفران.