من و آن سیاه یادگار بچه‌گی‌ها

54
ماهی دلتنگ کوچک
ماهی دلتنگ کوچک

فکر را باید توانستن

تا به دریا برد و پرسیدش:

«پشت دریاها جهانی هست؟»

*** ***

جهان

بی‌صدا نبود

ـ ما بی‌پنجره ماندیم!

گل‌ها نفسردند

ـ ما قطعنامه‌ی باران نخواندیم!

ستاره‌ها نشکستند

ـ شبنامه‌های نور را پناه نبودیم!

زندگی

ـ شاید ـ

خالی نبود

ـ ما آینه‌ها را از خود پر کردیم!

کم عشق نورزیدیم!

هستیِ ربوده‌مان کجاست؟

دنبال هستی

نسیمی جنبید

برگی ورق خورد

کودک تاریخ

خود را تکاند:

ـ چرا معتاد باورهایم بمانم…؟

امضاء: ماهی دلتنگ کوچک

آن سیاه یادگار بچه‌گی‌ها…