دل نوشته یکی از دانشجویان معترض دانشگاه تهران

88
تجمع اعتراضی دانشگاه تهران

بارها در خیابان امیرآباد بغض کردیم و به سمت خوابگاه یا دانشگاه قدم برداشتیم، بغض کردیم چرا که هر چه لیست تلفن را بالا و پایین می کردیم نمی دانستیم که پول اجاره خوابگاه را از که قرض بگیریم. بغض کردیم هنگامی که به جیب همیشه خالی خانواده فکر کردیم و هزینه های بالا تحصیل در نظر آوردیم. بغض کردیم وقتی که به جای کتاب خواندن و معاشرت با دوستان مجبور بودیم کار دانشجویی انجام دهیم که لنگ هزینه های بخور نمیرمان نشویم.

دانشگاه برای ما جایی نبود که لذت ببریم چرا که برای غذا و خوابگاه هم به مشکل بر خوردیم. در اتاق های دربسته از ناعدالتی و خرابی وضعیت صحبت کردبم. در پیاده روی های بین خوابگاه و دانشگاه بغض کردیم چرا که توان خرید کتاب های مورد علاقه را نداشتیم. آخر کجای این دانشگاه لعنتی بود که بغض نکردیم؟

حال فرصتی دست داده تا بغض فرو خورده خود را به فریاد تبدیل کنیم. قدم های لرزانی که به سمت اتاق های مالی دانشگاه برای گرفتن مهلت های چند هفته و یک ماه برای پرداخت بدهی می رفت، امروز ثابت و استوار است چرا که نه برای لابه کردن و التماس بلکه برای گرفتن حقمان بر می داریم. قدم های استوار با ایمان به تغییر در وضع موجود. قدم هایی که برای پاسخگو کردن عاملان این وضعیت مصیبت بار مان برمیداریم .

ما دیگر پول سنوات نمی دهیم

ما دیگر پول زور نمی دهیم

دانشگاه بنگاه املاک شما نیست، دانشگاه متعلق به آحاد ملت است و ما دیگر اجازه نمی دهیم که به جز توان تحصیلی شرط دیگری به نام توان مالی برای ورود به دانشگاه ملاک قرار گیرد.