داستان زیبا و واقعی یک زن خیاط که تبدیل به ملکه شکارچی شد

128
داستان زیبا و واقعی یک زن خیاط که تبدیل ملکه شکارچی شد

ملکه شکارچی (عایشه) در خانه کوچک و محقر روستایی خود پشت چرخ خیاطی می‌نشست، متر را دور گردن می‌انداخت، پارچه‌ها را می‌برید و برش می‌زد و می‌دوخت و خیاط روستای خود و روستاهای اطراف بود.

اما پای «بوکو حرام» به منطقه آن‌ها هم رسید و وحشت و ترور شروع شد. «بوکو حرام» این‌جا هم در حمله‌های وحشیانه خود دختران و زنان را ربود و با خود به پناهگاه‌هایشان در اعماق جنگل‌ها برد.

این‌جا هم دولت و ارتش نیجریه، کارایی چندانی نداشت. با هزار بهانه از کمبود منابع و نیرو گرفته تا ناآشنایی به موقعیت جغرافیایی منطقه، نیروهای ارتش بیشتر از آن‌که موفقیتی به دست بیاورند، از شبه‌نظامیان خبره «بوکو حرام» شکست می‌خوردند.

عایشه تمام سال‌های کودکی‌اش را در کنار پدر در دل این جنگل‌ها و کوه‌ها گذرانده بود. پدرش شکارچی ماهری بود و به دخترش هم فوت‌وفن شکار را یاد داده بود. عایشه تیزبین و دقیق بود و زیروبم شکار را به خوبی یاد گرفته بود.

عایشه روزی از پشت چرخ‌خیاطی‌اش بلند شد، متر را کنار گذاشت، و تبدیل به ملکه شکارچی شد او سراغ تیروکمان‌ و تفنگ شکاری قدیمی پدر رفت، به سراغ گروه‌ مردمی تازه‌ای که برای شناسایی و بازداشت عوامل «بوکو حرام» شکل گرفته بود رفت و گفت که می‌خواهد در کنار آنها به جنگل و گوه برود و عوامل بوکوحرام را شناسایی و بازداشت کند یا به هلاکت برساند.

ابتدا مردان قبول نکردند اما عایشه اما فوری دست به کمان و تفنگ شد و گوشه‌ای از مهارت‌ خود را نشان داد، همان اندک کافی بود که همه بفهمند با یک ملکه شکارچی و تیرانداز ماهر روبرویند.

حضور عایشه در نیروی مردمی که برای بازداشت ومقابله با عوامل «بوکو حرام» میرفتند باعث شد که عده دیگری از زنان جوان هم سراغ عایشه آمدند، خواستند تا به آن‌ها هم فوت‌وفن تیراندازی و شکار را آموزش دهد تا بتوانند زنان و دختران را از دست بوکوحرام نجات دهند.

فقط چندماه بعد دیگر این تصویر آشنا و مانوس بود: عایشه با لباس نظامی جلوی همه می‌رفت و دستور می‌داد و راهنمایی می‌کرد و گروهی از مردان و زنان تفنگ به دوش از پشت سر او می‌آمدند.

آوازه مهارت او خیلی زود به گوش نیروهای «بوکو حرام» هم رسید. بسیاری از شبه‌نظامیان این گروه که بازداشت می‌شوند، وقتی می‌فهمند این زنی که آن‌ها را اسیر کرد ملکه شکارچی است، لرزه می‌گیرند.

وی در جواب خبرنگاران که از او می‌پرسند آیا از بوکوحرام نمی‌ترسد، یک پاسخ کوتاه دارد:«بوکو حرام من را می‌شناسد و آن‌هایند که از من می‌ترسند.»

همسرش می‌گوید:«موفقیت او، موفقیت من است و اسباب غرور و افتخار.»

ملکه شکارچی می‌گوید مهم‌ترین آرزویش این است که روزی به دست خود بولا یاگا، رهبر «بوکو حرام» را بازداشت کند و تحویل مقامات دهد. می‌گوید برای او تا روزی که یاگا هنوز بیرون زندان آزاد است، جنگ تمام نشده است.

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy