داستان بر اساس واقعیت : خاطره یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش

78
خاطره یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش
خاطره یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش

خاطره یکی از دبیران بازنشسته آموزش و پرورش

سال تحصیلی ۵۵-۵۴ دو سال بود به عنوان معلم استخدام شده بودم محل خدمتم یکی از روستاهای دور افتاده سنندج . حقوق خوبی میگرفتم. بلافاصله پس از استخدام به صورت قسطی یک ماشین پیکان خریدم. در مسیرم از سنندج تا روستا و برعکس گاهی افرادی را که کنار جاده منتظر ماشین بودند سوار میکردم بعضی ها پولی میدادند.

یک روز که به دبستان رسیدم مدیر سراسیمه و وحشتزده من را به جای خلوتی برد و یک نامه به من داد که رویش دو تا مهر محرمانه خورده بود!!!!!

من و مدیر تعجب کردیم که این چه نامه ی محرمانه ای است؟؟ من که کاری نکرده ام؟؟ مدیر گفت نامه را باز کن ببینم !!! نامه را باز کردم متن نامه :

«جناب آقای ….. آموزگار دبستان روستای … شهر سنندج بنا بر گزارشات رسیده از اهالی روستا شما اقدام به مسافرکشی نموده و از اهالی پول دریافت می کنید !!! اگر حقوق و مزایای دریافتی شما برای گذران زندگی کافی نیست باید به اطلاع وزارت فرهنگ برسانید، جنابعالی با انجام مشاغلی (مسافرکشی) که برخلاف شأن معلم و قشر فرهنگی اجتماع است شأن و جایگاه فرهنگ و فرهنگیان را خدشه دار می نمایید !!! اگر پس از دریافت این نامه همچنان به شغل دوم ادامه دهید استعفای خود را بنویسید!!!

امضای مدیرکل استان… »

نفس راحتی کشیدم و به مدیر قول دادم که هرگز از مسافرانی که در بین راه سوار میکنم پولی نگیرم و مسئله نامه محرمانه هم حل شد!!

تلگرام ما

https://t.me/Iran_news_ajancy