کودک سر راهی – بسمه تعالی هر کس این بچه را پیدا کرد …

63
کودک سر راهی - هر کس این کودک را پیدا کرد به اداره بهزیستی تبریز تحویل بدهد

داستان کودک سر راهی داستان تکراری و روزانه ایرانیان است و صحنه‌ایست که این روزها در فقیرتر شدن مردم و ثروتمندتر شدن حاکمان بیشتر مشاهده میشود.

بسمه تعالی
با سلام خواهشمندم هرکس این بچه را پیدا کرد به اداره بهزیستی تبریز تحویل بدهد من توانایی مالی ندارم و شوهرم هم فوت کرده است.

بچه‌ام را اول به خدا سپس به شما می‌سپارم. این بچه سه ماهه است.

اسمش زهراست.

شناسنامه برای او نتوانستم بگیرم.

و خودم آواره‌ی خیابان ها هستم و هیچ کسی را هم ندارم….. یک مادر بدبخت
کودکی در سطل زباله پیدا شد!
کودکی در کارتن پیدا شد!
کودکی در جوی آب مشاهده شد!
جوانان اهوازی یک کودک را که هنوز نفس میکشید کنار سطل زباله پیدا کردند!
کارگر برای تخلیه منبع زباله رفته بود که صدای گریه کودکی را شنید کودک داخل کیسه زباله هنوز زنده بود!
و …

کلیه فروشی، کبد فروشی، قرنیه چشم فروشی، مغز استخوان فروشی، جنین فروشی، کودک فروشی، کودکان از جنین تا ۵ساله فروخته میشوند.

در ولیعصر یک کودک به صورت دستفروشی فروخته شد.
در جامعه مسموم از فقر، ناتوان از تامین غذای روزانه اعضای بدنشان را میفروشند. اما با میلیاردها تومان در میدان توپخانه تهران امامزاده‌ای به نام بانی همین فقر و تنگدستی مردم در حال ساختن است!
اما فقر فقط این نیست! چهره زشت فقر در نه در کوچه پس کوچه ها که در همه جا خودنمایی میکند!‌ فاصله طبقاتی در حاکمیت مستضعفین بدون اغراق مشابه ندارد!

این یکی را بخوانید:
دیشب از غصه کشور ومردم خوابم نمیبرد، رفتم داروخونه یه ورق قرص بگیرم، در بدو ورود به پسره فوق‌العاده سبزه که قطعا بچه جنوب بود و بخاطر چهره اش خودنمایی میکرد توجه‌م رو جلب کرد، رفتم قرصو سفارش دادم قبض دادد گفت برو صندوق حساب کردم برگشتم، شنیدم پسره داشت به مسول داروخونه می‌گفت: میارمش
گفت: نه شرمنده من کارمندم
گفت: میارمش
گفت: شرمنده، پسره مایوس و بشدت خجالت زده از بابت غرور ازدست رفته سرشو انداخت پایین رفت بیرون، آتیش گرفتم، دویدم دنبالش
گفتم:  آقا آقا اقا

برگشت
گفتم: قرص چی میخواستی
گفت: قرص اعصابه دفترچه دستش
گفتم: بیا، بردمش پیش مسول
گفتم: اقا ایشون دارو آزاد میخوادیا بانسخه
مسول داروخانه ازش پرسید
گفت: نه نسخه دارم
گفتم من حساب میکنم، بده بهش، فکر میکنی پول اون دارو چقدر بود
چقدر؟
  چهارهزار و ششصد تومن
نداشت میفهمی! نداشت! اونشب قبضو گرفتم ازصندوق دادم دست پسره گفتم برو داروتو بگیر! حس کردم متوجه نشد! من طاقت نیاوردم و زدم بیرون
اینا رو نگفتم که بگم من چکار کردم گفتم که بدونی مردم فقیر فقیرن هیچی ندارن حتی چهار هزار تومن برای داروی اعصاب!!! اعصابی که حکومت خوردش کرده!