چگونه یک پسر جوان از بیل گیتس ثروتمندتر شد

73

حتما شما هم مثل من فکر میکنید از آقای بیل گیتس در جهان ثروتمند‌تر نیست. اما خودش داستان دیگری تعریف میکند و نظر دیگری دارد.

از بیل گیتس پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟
گفت: بله فقط یک نفر.
گفتند: چه کسی؟
گفت: سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی اندیشه‌های خود و در حقیقت به طراحی مایکروسافت می اندیشیدم، روزی در فرودگاهی در نیویورک بودم که قبل از پرواز چشمم به نشریه ها و روزنامه ها افتاد.
از تیتر یک روزنامه خیلی خوشم اومد، دست کردم توی جیبم که روزنامه رو بخرم دیدم که پول خرد ندارم. داشتم منصرف می شدم که دیدم یک پسر بچه سیاه پوست روزنامه فروش وقتی این نگاه پر توجه منو دید، گفت:
این روزنامه مال خودت، “بخشیدمش؛” بردار برای خودت.
گفتم: آخه من پول خرد ندارم!
گفت: برای خودت! بخشیدمش!
سه ماه بعد بر حسب تصادف توی همون فرودگاه و همون سالن پرواز داشتم. دوباره چشمم به یک مجله خورد؛ دست کردم تو جیبم باز دیدم پول خرد ندارم؛
باز همون بچه بهم گفت: این مجله رو بردار برای خودت.
گفتم: پسرجون چند وقت پیش من اومدم یه روزنامه بهم بخشیدی تو هر کسی میاد اینجا دچار این مسئله می شه، بهش می‌بخشی؟!
پسر گفت: آره من دلم می خواد “ببخشم؛” از سود خودم می‌بخشم.
به قدری این جمله پسر و این نگاه پسر تو ذهن من موند که با خودم فکر کردم، خدایا این پسر بر مبنای چه احساسی این حرف ها رو می‌گه.
بعد از ۱۹ سال زمانی که به “اوج قدرت” رسیدم، تصمیم گرفتم این فرد رو پیدا کنم تا جبران گذشته رو بکنم.
گروهی رو تشکیل دادم و گفتم بروند و ببینند در فلان فرودگاه کی روزنامه می فروخته.
یک ماه و نیم تحقیق کردند متوجه شدند یک فرد سیاه پوست “مسلمان” بوده که الان “دربان “یک سالن تئاتره.
خلاصه دعوتش کردند اداره؛
از او پرسیدم: منو می شناسی؟
گفت: بله! جناب عالی آقای “بیل گیتس” معروفید که دنیا می شناسدتون.
گفتم: سال ها قبل زمانی که تو پسر بچه بودی و روزنامه می‌فروختی دو بار چون پول خرد نداشتم به من روزنامه مجانی دادی، چرا این کار رو کردی؟
گفت: طبیعی است، چون این حس و حال خودم بود.
گفتم: حالا می‌دونی چه کارت دارم؟
می‌خواهم اون محبتی که به من کردی رو”جبران” کنم.
جوان پرسید: چه طوری؟
گفتم: هر چیزی که بخواهی بهت می‌دهم. (خود بیل‌گیتس می‌گوید این جوان وقتی صحبت می‌کرد مرتب می‌خندید)
جوان سیاه پوست گفت: هر چی بخوام بهم می دی؟
گفتم: هر چی که بخواهی!
گفت: واقعاً هر چی بخوام؟
گفتم: آره، هر چی بخواهی بهت می دم، من به ۵۰ کشور آفریقایی “وام” داده‌ام؛
به اندازه تمام اون‌ها به تو می‌بخشم.
جوان گفت: آقای بیل گیتس نمی تونی جبران کنی!
گفتم: یعنی چی؟ نمی‌تونم یا نمی‌خوام؟
گفت: می‌خواهی اما نمی‌تونی جبران کنی.
پرسیدم: چرا نمی‌تونم جبران کنم؟
جوان سیاه پوست گفت: فرق من با تو در اینه که من در اوج “نداشتنم” به تو بخشیدم ولی تو در اوج “داشتنت” می‌خواهی به من ببخشی و این چیزی رو جبران نمی‌کنه.
اصلا هیچ چیزی رو جبران نمی‌کنه. با این کار نمی‌تونی آروم بشی. تازه لطف شما از سر ما زیاد هم هست!
و من همواره احساس می‌کنم؛ “ثروتمندتر از من کسی نیست جز این جوان ۳۲ ساله مسلمان سیاه پوست!!”

دریا دل وبخشنده بودن،به میزان ثروت ودارایی نیست، بلکه به بزرگواری و بلند همتی وعزت نفس اشخاص بستگی دارد.

تلگرام

https://t.me/Iran_news_ajancy