خمینی کیست – پشت پرده جنگ ایران و عراق چه بود آیا جنگ مقدس بود؟

204
خمینی کیست - پشت پرده جنگ ایران و عراق چه بود جنگ مقدس بود یا نکبت

آیت‌الله منتظری در خاطراتش گره این مشکل را می‌گشاید و در مورد جنگ ایران و عراق می‌گوید: «وقتی انقلاب پیروز شد… در بعد خارجی شعارها همه بر اساس صدور انقلاب و این‌که انقلاب مرز نمی‌شناسد و این قبیل مسائل متمرکز بود…. من به سهم خودم به امام عرض کردم هر انقلابی که در دنیا به پیروزی می‌رسد معمولاً هیأتهای حسن نیّتی را برای کشورهای مجاور می‌فرستد و خط‌مشی خود را برای آنها توضیح می‌دهد و با آنها تفاهم می‌کند تا یک مقدار این تشنّجها کاهش پیدا کند.

ایشان فرمودند ول کن. ما کاری به دولتها نداریم… ایشان هیچ حاضر نبودند که اسم دولتها به میان بیاید… و می‌فرمودند ملتها با ما هستند. به نظر من اگر ما یک مقدار تفاهم می‌کردیم شاید بهانه به دست آنها نمی‌آمد»… (خاطرات آیت‌الله حسینعلی منتظری. چاپ دوم دیماه ۱۳۷۹ ص۳۱۰).
چرا عراق انتخاب شد؟
عراق دربردارنده ویژگیهایی بود که به‌عنوان مناسبترین طرف این جنگ می‌توانست مدّنظر قرار گیرد. سوای خرده حسابهای شخصی خمینی با سران رژیم عراق، درصد عظیم جمعیّت شیعه مذهب و وجود مرقدهای ائمه اطهار در آن کشور و وابستگی کشورهای دیگر هم‌مرز با ایران به یکی از دو اردوگاه جهانی ـ که البتّه «معنی چپ نگاه کردن به آنها برای خمینی کاملاً آشکار بود و عراق در مقام مقایسه، ناوابسته‌ترین کشور هم‌مرز ایران به‌شمار میآمد» ـ باعث شد که این کشور برای اجرای سیاست «صدور انقلاب»  مناسبترین محل در نظرآید.
سیاست «صدور انقلاب» به عراق!
بحرانهای مرزی، درگیریها و دخالتهای ایران در عراق، از سال ۵۸ شروع شد. علت اصلی این دخالتها این بود که خمینی خود را متولی و مدعی عراق می‌دانست. هر چند حمله بزرگ و همه‌جانبه را عراق در سال ۵۹ آغاز کرد، اما علت اصلی شروع جنگ بین ایران و عراق، مطامعی بود که خمینی نسبت به‌عراق داشت و تحریکاتی بود که در همین رابطه در مرزها و در داخل عراق به‌عمل می‌آورد. هنوز دو هفته از پیروزی انقلاب نگذشته بود که خمینی نخستین سخنرانی تحریک‌آمیز خود را در زمینه «صدور انقلاب» ایراد کرد و در آن از «همه کشورهای اسلامی در زیر یک دولت و یک پرچم» سخن گفت و این‌که «یک دولت بزرگ اسلامی باید بر همه دنیا غلبه کند» (روزنامه «آیندگان»، ۷اسفند۱۳۵۷).
در اجرای این سیاست برای در خدمت گرفتن عوامل سرسپرده «قیاده موقّت» جنازه ملا مصطفی بارزانی را که نه ایرانی بود و نه تابع ایران و در آمریکا فوت کرده بود با هلیکوپتر به اشنویه برد و در آنجا دفن کرد.
در واکنش به تحریکاتی که از همان ماههای اولیه سلطه خمینی آغاز شده بود وزیر خارجه عراق خواستار رفع اختلافات فیمابین گردید (روزنامه «بامداد» ۲۰مهر۱۳۵۸). امّا درخواستش بی‌پاسخ ماند.
منتظری در دیدار به خمینی گفت: «… این روزها برادران عراقی ما مرتباً مراجعه می‌کنند و می‌گویند همان‌طور که حضرت امام خمینی انقلاب ایران را رهبری کردند تا به ثمر رسید انتظار داریم که انقلاب عراق را هم رهبری کند» (روزنامه «بامداد» ۲۵فروردین ۵۹).
چمران وزیر دفاع وقت اعلام کرد که «بین ملّت ما و صدّام حسین خط خون کشیده است و به هیچ‌وجه من الوجوه میانجیگری را از جانب هیچ طرفی نمی‌پذیریم و تا سقوط قطعی صدّام از هیچ مبارزه قاطعی دست برنخواهیم داشت» (روزنامه «جمهوری اسلامی»، ۶اردیبهشت).

روز ۱۶فروردین ۱۳۵۹ «آیت‌الله محمدباقر صدر» در نجف دستگیرشد. سه روز بعد او و خواهرش در «شب سه‌شنبه ۱۹فروردین در یکی از زندانهای ارتشی بغداد» به‌قتل رسیدند خمینی در پیامی «در پی شهادت آیت‌الله سیدمحمد باقر صدر و خواهر ایشان» اعلام کرد «… عجب آن است که ملتهای اسلامی خصوصاً ملت شریف عراق و عشایر دجله و فرات و جوانان غیور دانشگاهها و سایر جوانان عزیز عراق از کنار این مصیبت بزرگ که به اسلام و اهل بیت رسول‌الله صلی الله علیه و آله وارد می‌شود بی‌تفاوت بگذرند و به حزب ملعون بعث فرصت دهند که مفاخر آنان را یکی پس از دیگری مظلومانه شهید کنند و عجبتر آن که ارتش عراق و سایر قوای انتظامی آلت دست این جنایتکاران واقع شوند او ابراز امیدواری کرد که «کارگران و کارمندان دولت غاصب بعث» با «ملت عراق دست به دست هم دهند و این لکه ننگ را از کشور عراق بزدایند».

آغاز جنگ:

تحریکاتی که در واقع از فردای پیروزی انقلاب شروع شده بود: نهایتاً خود را به‌صورت درگیریهای مرزی نشان داد:

«درگیریهای پراکنده‌یی که از هفته پیش در مناطق مرزی ایران و عراق رو به‌شدت گذاشته بود به یک جنگ تمام‌عیار میان دو کشور تبدیل شد» (کیهان ۱۵شهریور ۵۹).

«به فرمان امام (فرماندهی کل قوا) نیروهای انقلاب آمادگی خود را برای تصرف عراق با پشتیبانی مسلمین اعلام کردند» (جمهوری اسلامی، ۱۸شهریور ۵۹).

خمینی در روز ۳۱شهریور در پیامی به‌مناسبت اول ماه مهر رژیم عراق را «کافر» نامید و از ارتش عراق خواست که علیه رژیم حاکم بر کشورشان قیام کنند. (کیهان ۱مهر ۵۹).

سرانجام آرزوی خمینی تحقّق یافت و جنگ ایران و عراق در نیمروز ۳۱شهریور ۱۳۵۹ با حمله هواپیماهای عراقی به ایران آغاز شد.

این جنگ «اگر چه با تجاوز گسترده قوای عراقی به خاک میهن ما اوج گرفت امّا از روز اول دقیقاً توسّط خمینی با هدف صدور تروریسم به‌منظور سرپوش گذاشتن بر بحرانها و مقاومت داخلی زمینه‌سازی و برانگیخته شد حال آن که کاملاً اجتناب پذیر بود».

پس از فتح خرمشهر دولت عراق اعلام کرد نیروهایش را از خاک ایران خارج کرده است و خواهان پایان دادن به جنگ از راه مذاکرات صلح شد. اما خمینی به چیزی کمتر از سرنگونی رژیم صدام حسین راضی نبود.

چند ماه بعد مجمع عمومی سازمان ملل متّحد در روز ۲۲اکتبر۱۹۸۲(۳۰مهر۶۱) خواست خود را مبنی بر آتش‌بس فوری جنگ بین ایران و عراق و عقب‌نشینی نیروها تا مرزهای بین‌المللی اعلام کرد.

این قطعنامه با ۱۱۹رای موافق در مقابل یک رأی مخالف (رای نماینده ایران) و ۱۵رای ممتنع به تصویب رسید (لوموند ۲۵اکتبر۱۹۸۲).

خمینی شعار قدس از طریق کربلا

نظام در این زمان بر سر یک دوراهی قرار گرفت: جنگ یا صلح؟ کنفرانس اسلامی و کشورهای بزرگ عضو کنفرانس تلاش زیادی کردند تا رژیم را به‌صلح تشویق کنند. سران کنفرانس اسلامی و بسیاری از شخصیتهای بین‌المللی برای میانجیگری به‌تهران آمدند، حتی حاضر شدند که پول زیادی هم به‌ ایران بدهند ولی خمینی زیر بار صلح نرفت. در حالی‌که دولت عراق از همان ماههای اول جنگ خواهان آتش‌بس و صلح شده بود و این را مستمراً اعلام می‌کرد.

صلح برای ایران در آن شرایط می‌توانست یک صلح پیروزمند باشد اما ایران جنگ را ادامه داد و گفت مسأله اراضی خودمان یک مسأله فرعی بوده ما باید رژیم نا‌مشروع بعثی-صهیونیستی حاکم بر‌ عراق را سرنگون کنیم و یک دولت اسلامی در عراق بر‌پا کنیم و باید نجف و کربلا را بگیریم تا از این طریق بیت‌المقدس و قدس شریف را از دست اسراییل آزاد کنیم! این شعار دجالگرانه، بر‌ ضد مصالح و منافع مردم ایران و حتی فلسطین بود.

چند‌ماه بعد، در نوامبر سال ۱۹۸۲(برابر با آبان‌ سال ۱۳۶۱) اسراییل به‌منظور بیرون کردن سازمان آزادیبخش فلسطین از خاک لبنان، به‌ این کشور حمله کرد و بخشهای وسیعی از آن را اشغال کرد. در اثر این حمله، سازمان آزادیبخش ستاد فرماندهی خود را از بیروت به تونس منتقل کرد و در چنین فضایی که همه اعراب، توده‌های عرب و بسیاری از کشورهای عربی درصدد کمک به‌ فلسطینیها و لبنان بودند، خمینی در یک سخنرانی گفت:

«مبادا شما گول بخورید و به‌جای کربلا به فکر بیروت باشید، به‌فکر لبنان باشید، اینها شعارهای انحرافی است، خیر آزادی قدس از طریق کربلا می‌گذرد».

موسوی نخست‌وزیر رژیم اعلام داشت: «جوّسازیهای بین‌المللی نمی‌تواند در اراده ملّت ما برای ادامه جنگ تا پیروزی اثر بگذارد» (اطلاعات ۳آبان ۶۱).

رفسنجانی: «.. ما اگر آتش‌بس را می‌پذیرفتیم سقوط حکومتمان را می‌پذیرفتیم… بیداری امام، هوشیاری امام، و رهبری قاطع امام؛ این بود که یک لحظه اجازه نمی‌داد ما اسم آتش‌بس را ببریم»… (اطلاعات ۲مهر ۱۳۶۲).

فتح «قدس» با سلاح اسرائیل!

روزنامه فرانسوی لومتن (۲۵ژوئن ۱۹۸۳) با انتشار اسناد و مدارک یکی از بزرگترین قراردادهای تسلیحاتی رژیم خمینی با دولت اسراییل را افشاء کرد. واسطه‌این معامله یعقوب نیمرودی (سرهنگ اسرائیلی) و خریدار ایرانی آن «وزارت دفاع ملی جمهوری اسلامی ایران» بود و واسطه آن صادق طباطبایی بود. در این گزارش کلیشه پاسپورت طباطبایی با مهر ورود رسمی به اسراییل و همچنین کلیشه سند انتقال یکی از محموله‌های تسلیحاتی از تل‌آویو به تهران به تاریخ ۴ژوئن ۱۹۸۱ درج شده بود.

جنگ ضامن بقای رژیم خمینی:

پیوند تنگاتنگ بقا و هستی این نظام رو به مرگ با جنگ باعث شده بود به جنگ خانمانسوزی که جز نکبت بدبختی، فقر، فساد، فحشا، گرانی و… برای مردم حاصلی نداشت «اولویّت مطلق» بدهد آن را «در رأس امور» اعلام کند «سیستم اجرایی» مملکت را به تمامی به خدمت آن درآورد و بر ادامه این بلای همه گیر که بیش از دو میلیون کشته و مجروح حدود سه میلیون آواره، ۵۰شهر و ۳هزار روستای ویران و ضایعات تلفات و خسارات جبران ناپذیری به بار آورد اصرار بورزد.

رفسنجانی از عاملان اصلی ادامه جنگ نیز در نماز جمعه ۱۸مرداد ۱۳۷۰(۹اوت ۱۹۹۱) گفته بود: «جنگ بدون هیچ اغراق حدود هزار میلیارد دلار خسارت داشته… و هر ایرانی در دوران جنگ ۵۰درصد فقیرتر شده است» (رادیو رژیم ۱۸مرداد ۱۳۷۰).

خمینی همواره تکرار می‌کرد: جنگ «یک نعمت و موهبت الهی» و «سرنوشت ملت بسته به آن» است (کیهان ۱۲بهمن ۱۳۶۲).

پرورش وزیر آموزش و پرورش رژیم: «… طبق آماری که ما در دست داریم ۵۳ تا ۵۷درصد از دانش‌آموزان عضو بسیج در جبهه‌های جنگ هستند و ما هر روز می‌بینیم که مدرسه‌یی با نام شهیدی آشنا می‌شود» (کیهان ۹مهر۶۲).

خمینی خود مکرراً اعتراف کرده که ”صلح“ به‌مثابه ”دفن اسلام“ می‌باشد. رفسنجانی نیز تأکید می‌کند که ”ما هیچ راهی جز ادامه جنگ… نداریم اگر بخواهیم در این زمینه‌ سازشکاری کنیم… در هرصورت باید جای خود را به دیگران بدهیم» (کیهان ۴تیرماه ۶۴).

قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت ملل متّحد:

شورای امنیت ملل‌متحد در روز ۲۰ژوییه ۱۹۸۷(۲۹تیر۱۳۶۶) قطعنامه ۵۹۸ را برای «ترک مخاصمه میان ایران و عراق» به‌اتفاق آرا تصویب کرد که در آن «به‌عنوان نخستین گام برای دستیابی به راه‌حلی که از طریق مذاکره امکانپذیر باشد مصراً از ایران و عراق می‌خواهد که ضمن برقراری یک آتش‌بس فوری کلیه عملیات نظامی زمینی، هوایی و دریایی خود را متوقف سازند و قوای خود را به داخل مرزهای بین‌المللی شناخته شده فراخوانند»… اما خمینی این قطعنامه را نپذیرفت.

ماههای پایانی جنگ:

شکست سریع و کامل نیروهای ایران در جنگ فاو به همه جهانیان به‌ویژه به کشورهای منطقه نشان داد که توان تعرّضی و دفاعی نیروهای رژیم دیگر در حدی نیست که آنها تصور می‌کرده‌اند. پی بردن به این ضعف نظامی تحولاتی را در عرصه سیاسی خصوصاً در رابطه کشورهای مختلف با رژیم به وجود آورد.

پذیرش آتش‌بس و سرکشیدن جام‌زهر توسط خمینی:

در روز ۲۲تیرماه ۱۳۶۷ عراق اعلام کرد که «شهر زبیدات به‌طور کامل از نیروهای ایران پس گرفته و عین خوش، موسیان، فکه و دهلران را به تصرف درآورده است اما نیروهای عراقی مدت زیادی در خاک ایران باقی نخواهند ماند و عقب‌نشینی خواهند کرد»…

در روز ۲۷تیرماه ۱۳۶۷(۱۸ژوییه ۱۹۸۸) خامنه‌ای رئیس‌جمهور وقت در نامه‌یی به پرز دوکوئیلار دبیرکل ملل‌متحد بعد از یک سال که خمینی از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل سرباز زده بود اعلام کرد: جمهوری اسلامی ایران «… به‌منظور یاری کردن دبیرکل سازمان ملل جهت استقرار امنیت بر اساس عدالت قطعنامه ۵۹۸ را به‌طور رسمی پذیرفته است»… (رادیو رژیم اخبار ساعت ۱۴، ۲۷تیرماه ۶۷).

خمینی سرانجام در اوج درماندگی داخلی و آبرو باختگی بین‌المللی «زهر آتش بس» را سرکشید و ۱۰ماه پیش از آن که نفسش بریده شود و به حیات ننگین خود خاتمه دهد گفت: «من باز می‌گویم که قبول این مسأله برای من از زهر کشنده‌تر است ولی راضی به رضای خدایم و برای رضایت او این جرعه را نوشیدم… شما می‌دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگیم، اما تصمیم امروز فقط برای تشخیص مصلحت بود و تنها به امید رحمت و رضای او از هر آن چه گفتم گذشتم و اگر آبرویی داشته‌ام با خدا معامله کرده‌ام»… (رادیو ایران ۲۹تیرماه ۱۳۶۷).

و به این صورت جنگ ویرانگری که رژیم خمینی همه امکانات مملکتی و همه آحاد مردم را در تنور آن سوزاند هشت سال به درازا کشید تا سرانجام خمینی به ناگزیر زهر آتش‌بس را سرکشیدند و به خواست مردم داغدار ایران و عراق و همه صلح خواهان جهان تن دادند.

۸سال جنگ ویرانگر، خرابی دهها شهر و هزاران روستا، یک میلیون کشته و چند میلیون معلول و آواره و صدها میلیارد دلار خسارت، چه بود و چرا جنگی که در همان هفته اول می‌توانست پایان بگیرد، هشت سال، با وحشتبارترین‌ شکل، به‌طول انجامید؟

تلگرام ما

https://t.me/Iran_news_ajancy