پایان برجام ضربه اساسی به سیاست توسعه
پایان برجام ضربه اساسی به سیاست توسعه

برجام یک برنامه کلان بین‌المللی برای جمهوری اسلامی بود که با هزینه سنگین سیاسی چه برای خود علی خامنه‌ای و چه تمامی حکومت و جناحین آن بوجود آمد.

خامنه‌ای در سال ۹۲با اشراف به پیامدهای آن، پذیرفته بود ولو شده بر «روی زانوان خونین» تن به «نرمش قهرمانانه!» داده، زهر اتمی را سر بکشد. زیرا میتوانست نظام را از انزوای بین‌المللی بیرون بکشد و با استفاده از الگوهای توسعه اقتصادی اجتماعی جهان رو به جلو حرکت کند اما جمهوری اسلامی که به خاطر ماهیت عقب مانده خود نمیتوانست در هیچ‌ یک از الگوهای توسعه اقتصادی‌- اجتماعی جهان کنونی، رو‌ به‌ جلو حرکت کند، الگوی خاص خود برای «حفظ نظام» را، در پیش گرفت.  با الگویی که بر دو پایه سوار بود:

۱-سرکوب در داخل

۲- توسعه‌طلبی در خارج

بنابراین دیکتاتوری نظامی در داخل مرزهای خود اساساً بر سرکوب تکیه کرد. با ابزاری به نام سپاه پاسداران.

 حفظ این ابزار برای حکومت آن‌چنان حیاتی است که حتی در شرایط بحرانی اقتصاد نظام، سال به سال به به بودجه آن افزوده می‌گردد.

در مورد پایه دوم یعنی توسعه‌طلبی در خارج نیز، تئوری نظام چنانچه تا بحال چندین بار گفته اند، این است که اگر در مرزهای خود متوقف بمانند، بحرانها به درون نظام سرازیر خواهد شد. از اینرو پیوسته باید در حال انبساط، جنگ‌افروزی و صدور تروریسم باشد. ابزار اصلی صدور تروریسم نیز سپاه پاسداران است. یعنی سپاه ارگان محوری اعمال قهر و سرکوب نظامی در داخل و ابزار اصلی جنگ‌طلبی است.

در قانون اساسی آمده: «ارتش و سپاه…گسترش حاکمیت قانون خدا در جهان را نیز عهده‌دار خواهند بود!»

همچنین خامنه‌ای دخالت‌های منطقه‌یی  را «عمق استراتژیک نامیده» و خود و دیگر سران نظام بارها اعلام کرده‌اند که اگر در سوریه و یمن و عراق نجنگند، باید در کرمانشاه و همدان و تهران با دشمن بجنگند! یعنی سرازیر شدن بحرانها درون نظام!

خمینی در ۱۰سال ابتدای حکومت، سیاست «بسط» را از طریق جنگ با عراق پیش برد.

دهه‌های دوم و سوم، همراه بود با جنگهای کویت، افغانستان و اشغال عراق. دورانی ویژه برای جمهوری اسلامی که باعث شد کشورهای غربی مسیر همراهی با این حکومت را دنبال کنند. با این شرایط مهیا سیاست توسعه‌طلبی نظام در ۴مؤلفه پیش رفت:

۱- بمب‌سازی اتمی

۲- برنامه موشکی

۳- دخالت منطقه‌ای

۴- حمایت از گروه‌های تروریستی خارجی

بنا بر این هرگاه به‌خاطر سیاست توسعه‌طلبی‌اش، در محاصره بحرانهای جهانی قرار می‌گرفت، تلاش می‌کرد با مانور «تعامل» و «مذاکره» فشار محاصره را خنثی کند.

استراتژی و «گفتگو و تعامل و لبخند» در تاکتیک ممکن است چند روزی برای فرصت فریبکاری و تقلب فراهم کند؛ اما در اساس به‌خاطر تعارض این دو باهم، دستاوردی جز شکست نخواهد داشت.

برجام یکی از نمونه‌های این تناقض محکوم به بن‌بست است. در دوره اوباما، که سیاست تعامل و دلجویی، در اوج بود، برجام توانست شکل بگیرد. مانوری که «خفگی» اقتصادی ناشی از تحریمها و وحشت از قیام، خامنه‌ای را مجبور کرد به تاکتیکی رو بیاورد که در تعارض با استراتژی «توسعه‌طلبی» ‌ بود.

یک هدف دیگر نظام از برجام، ایجاد چتری سیاسی برای حفظ سایر مولفه‌های قدرت خود، یعنی موشکی و دخالت منطقه‌یی بود.

 با کنار رفتن اوباما، سیاست تعامل ضربه خورد، بی‌درنگ درخواست از نظام برای کوتاه‌آمدن از سایر مولفه‌های قدرتش (موشکی و منطقه‌ای) روی میز خامنه‌ای گذاشته شد. همچنین برای جلوگیری از پنهان‌کاری رژیم در بمب‌سازی هسته‌‌یی، «بازرسی‌های سرزده از تمامی نقاط» در برابر نظام قرار گرفت!

الان تعارض استراتژی (توسعه‌طلبی)‌ با تاکتیک (مانور برجام) به نقطه جوش رسیده است. سکوت چندماهه خامنه‌ای و عدم توانایی یک تصمیم مشخص (با وجود اولتیماتوم آمریکا برای خروج از برجام) به همین خاطر بود.

و سرانجام، با خروج آمریکا از برجام، این مانور تاکتیکی به پایان رسید.

تلگرام ما

https://t.me/Iran_news_ajancy