ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده من شعر زیبایی در وصف حال امروز ما+ کلیپ

41
ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده من شعر زیبایی در وصف حال امروز
ارغوان شاخه ی هم خون جدا مانده من شعر زیبایی در وصف حال امروز

ارغوان شاخه هم خون جدا مانده من    آسمان تو چه رنگ است امروز

آفتابیست هوا یا گرفته است هنوز   من در این گوشه که از دنیا بیرونست

و آسمانی به سرم نیست      از بهاران خبرم نیست

آنچه می بینم دیوارست    آه این سقف سیاه

آنچنان نزدیکست      که چو بر می کشم از سینه نفس

نفسم را بر می گرداند    ره چنان بسته که پرواز نگه

در همین یک قدمی می ماند    کور سویی ز چراغی رنجور

قصه پرداز شب ظلمانیست   نفسم می گیرد

که هوا هم این جا زندانیست   هر چه با من این جاست رنگ رخ باخته است

آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر خاموشی این دخمه نیانداخته است

هم در این گوشه خاموش فراموش شده    که از دم سردش هر شمعی خاموش شده

یاد رنگینی در خاطرمن گریه می انگیزد” ارغوانم آنجاست

ارغوانم تنهاست    ارغوانم دارد می گرید

چون دل من که چنین خون آلود        هر دم از دیده فرو میریزد

ارغوان

این چه رازیست که هر بار بهار ٬    با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است ؟

اینچنین بر جگر سوختگان

داغ بر داغ می افزاید

ارغوان پنجه ی خونین زمین    دامن صبح بگیر

وز سواران خرامنده ی خورشید بپرس

کی برین دره غم می گذرند ؟

ارغوان    خوشه ی خون   بامدادان که کبوترها

بر لب پنجره ی باز سحر    غلغله می آغازند

جان گلرنگ مرا    بر سر دست بگیر

به تماشا گه پرواز ببر       آه بشتاب       که هم پروازان

نگران غم هم پروازند

ارغوان      بیرق گلگون بهار        تو بر افراشته باش

شعر خون بار منی

یاد رنگین رفیقانم را         بر زبان داشته باش         تو بخوان نغمه نا خوانده ی من

ارغوان     شاخه ی هم خون جدا مانده من”

امیر هوشنگ ابتهاج

ارسالی اعضا

تلگرام ما

https://t.me/Iran_news_ajancy