آخرین گفتگو با خدا که لحظاتی پیش با یک مرد آلمانی صورت گرفته است

482
آخرین گفتگو با خدا که لحظاتی پیش با یک مرد آلمانی صورت گرفته است
آخرین گفتگو با خدا که لحظاتی پیش با یک مرد آلمانی صورت گرفته است

«مردی درحال مرگ بود خدا را با جعبه ای در دست در مقابل خود دید

خدا: وقت رفتنه

مرد: به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتم

خدا: متاسفم ولی وقت رفتنه

مرد: در جعبه اتچي دارید؟

خدا: متعلقات  تو را

مرد: متعلقات من ؟ یعنی همه چیزهای من ؛ لباسهام پولهایم و ـ ـ ـ

خدا: آنها ديگر مال تو نیستند آنها متعلق به زمین هستند

مرد: خاطراتم چی ؟

خدا: آنها متعلق به زمان هستند

مرد: خانواده و دوستانم ؟

خدا: نه ، آنها موقتي بودند

مرد: زن و بچه هایم ؟

خدا: آنها متعلق به قلبت بود

مرد: پس وسایل داخل جعبه حتما اعضاي بدنم هستند ؟

خدا: نه ؛ آنها متعلق به گردوغبار هستند

مرد : پس مطمئنا روحم است ؟

خدا: اشتباه می کنی روح تو متعلق به من است مرد با اشك در چشمهايش و باترس زیاد جعبه در دست خدا را گرفت و باز كرد ؛ دید خالی است! مرد دل شکسته

گفت : من هرگز چیزی نداشتم ؟

خدا : درسته ، تو مالك هیچ چیز نبودی !

مرد : پس من چی داشتم ؟

خدا : لحظات زندگی مال تو بود ؛ هر لحظه که زندگی کردی مال تو بود.»

خدا گفت لحظه هایت مال تو بود و من یادم افتاد که لحظه ها را باید زندگی کنم لحظه ها را باید تصمیم بگیرم لحظه هایم را باید با قدرتم به هم بیامیزم و آرزوهایم را بسازم.

هر آرزویی که در لحظه به ذهن من برسد قابل تحقق یافتن است چون اگر قابل تحقق نبود به ذهن من نمی آمد.

به امید داشتن لحظه های پر از امید.

برای ساختن روزگار نوین مردم ایران!

قسمت داخل گیومه آخرین گفتگو با خدا برنده جایزه ادبی کوتاه آلمان شد!

تلگرام ما

http://t.me/Iran_news_ajancy