داستان آرتور و آرزوهای شب کریسمس
داستان آرتور و آرزوهای شب کریسمس

آرتور پیرمرد ۶۷ ساله ای بود که بالغ بر ۳۵ سال سرایدار بزرگترین ناقوس شهر بود، در طول این همه سال هرگز چیزی جز برای خوردن و سیر کردن شکمش از مسوول ناقوس که یک مرد فریبکار و ریاکار بود، به او داده نشده بود.

یعنی خود آرتور هم چیزی طلب نمی کرد، اما کریسمس سال ۲۰۰۷ برای پیرمرد بسیار تلخ بود. همسرش که چهل سال شریک زندگیش بود در بستر مرگ افتاد و نیازمند یک جراحی پیشرفته بود که حدود چهار هزار یورو هزینه اش می شد.

اما مسوول ریاکار ناقوس که هر سال بالغ بر ۲۰ هزار یورو از کنار “آرتور” در می آورد حتی حاضر نشد یک سنت به پیرمرد بدهد و درست چند ساعت مانده به نیمه شب و تحویل سال، مردم شهر ( که همگی آرتور را دوست داشتند ) از ماجرای بیماری زنش و رذالت مسوول ناقوس با خبر شدند .

اما مهم این بود که همه مردم پذیرفتند … سال که با ۲۴ ضربه ناقوس توسط “آرتور” تحویل شد، نوبت به مردم رسید که قصد داشتند که هر کدام یک بار طناب را بکشند (سنتی قدیمی در کشورهای اروپای غربی؛ به این نیت که آرزوهایشان بر آورده شود) با این تفاوت که هر کس هنگام صدا در آوردن ناقوس، یک اسکناس پنج یورویی نیز توی جعبه می انداخت و می رفت و … آن شب حدود ۳ هزار نفر دعایشان بر آورده شد!

تلگرام ما

https://t.me/Iran_news_ajancy